Document Type : Research Paper
Authors
1 Assistant Professor, Department of Visual Communication, Faculty of Visual Art, Art University of Isfahan, Isfahan, Iran
2 Associate Professor, Department of painting, Faculty of Visual Art, Art University of Isfahan, Isfahan, Iran
3 Associate Professor, Family Research Institute, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran
4 Associate Professor, pep artment of Qur’anic and Hadith Sciences, Faculty of Theology and Ahl-al-bayt (prophet’s Descendants) Studies, University of Isfahan, Isfahan, Iran
Abstract
Keywords
پژوهشهای انجامشده بر روی تفاوتهای جنسیتی در بهزیستی ذهنی[1] (شکری و همکاران، 1386) حاکی از آن بودهاند که زنان در مقایسه با مردان در تجربۀ عواطف مثبت و منفی، نمرههای بالاتری گزارش میکنند (Cynarowki et al., 2000; Kendler et al., 2001; Nolen-Hoeksema, 2005) و از آنجا که عاطفۀ مثبت و منفی بُعد هیجانی بهزیستی ذهنی را اندازهگیری میکنند، توجه به بهزیستی زنان مورد توجه قرار میگیرد. از سوی دیگر، پژوهشهای کییز و همکاران بر روی رابطۀ بهزیستی با سن، نشان داد با افزایش سن، بهزیستی ذهنی کاهش مییابد و گروه میانسالان نسبت به بزرگسالان از بهزیستی کمتری برخوردار هستند (Keyes et al., 2002)؛ در نتیجه بهزیستی ذهنی زنان میانسال مورد اهمیت واقع میشود (هاشمیان و همکاران، 1386).
بهزیستی ذهنی یکی از عاملهای سلامت روان[2] است و تأثیری بهسزا در میزان ارتقا یا کاهش آن دارد. به علاوه، سلامت دارای ابعاد عینی و ذهنی است که به بُعد ذهنی آن کمتر توجه شده است. فریش معتقد است مطالعۀ احساس ذهنی بهزیستی افراد و جوامع و ارتقای آن بزرگترین چالش علمی و بشر بعد از افزایش و پیشرفت در زمینۀ فناوری، پزشکی و ثروت است (Frisch, 2006). بسیاری از پژوهشگران بر مفهوم احساس ذهنی بهزیستی تأکید کردهاند و فقدان بیماریهای روانی و وجود سطوح بالای بهزیستی را به عنوان سلامت تلقی میکنند؛ در واقع، ویژگی مهمی که فرد واجد سلامت باید از آن برخوردار باشد، احساس ذهنی بهزیستی است (خیری و همکاران، 1393).
روانشناسان در بررسی شخصیت سالم، اصطلاحاتی مختلف مانند بههنجاری[3]، سلامت[4]، کمال، بلوغ و پختگی[5]، رشدیافتگی[6] و نیز بهداشت روانی یا سلامت روان را به کار بردهاند (سالاریفر و همکاران، 1390). عبارتهای زیادی در رابطه با بهزیستی ذهنی استفاده میشوند، اما مفیدترین عبارتها آنهایی هستند که قابل اندازهگیری هستند و درون چارچوبی نظری، روابطی قابل ملاحظه با دیگر متغیرها نشان میدهند. برخی به ارزیابیهای افراد از خودشان دربارۀ ابعاد بههموابسته اما از نظر تجربی مستقل عاطفۀ مثبت، عاطفۀ منفی و رضایت کلی از زندگی اشاره میکنند (Diener, 2000) و فقط دو مؤلفۀ عواطف مثبت و منفی و رضایت از زندگی را بر سطح بهزیستی ذهنی متأثر میدانند؛ یعنی بهزیستی ذهنی را فقط شامل دو بُعد شناختی و هیجانی میدانند. یافتههای پژوهشی مایرز و داینر حاکی از آن است که افراد با احساس بهزیستی بیشتر دارای ارزیابی مثبت از خود و رویدادهای محیطی هستند و در نتیجه، احساس رضایت بیشتری از زندگی را گزارش میکنند و شادمانتر هستند (Myers & Diener, 1995). در تعریفی دیگر نیز، بهزیستی ذهنی به ارزیابی و درک شخصی افراد از کیفیت زندگیشان (شامل کیفیت کنشهای اجتماعی، روان شناختی و هیجانی آنها) اطلاق میشود (Keyes & Magyar-Moe, 2003). همانگونه که بیان شد، نوع ارزیابی از رویدادهای زندگی یا همان خاطرات نقشی تعیینکننده در میزان بهزیستی ذهنی افراد دارد.
خاطرات، به مثابۀ نوعی نرمافزار پردازشگر ذهن، نقشی تعیینکننده در تولید تجربههای هر روز ما دارند و بر شکلدادن به رفتارها، عواطف و اعتقادات ما تأثیر میگذارند. بازگویی یا بازنویسی خاطرات یکی از روشهای «خودافشایی ناخودآگاه»[7] است و نوعی «تخلیۀ هیجانی» به حساب میآید که درمانکننده نیز هست. امروزه روانشناسان در حوزۀ درمان به این نتیجه رسیدهاند که بررسی خاطرات یک اصل رواندرمانی است که در آن، ابتدا باید خاطرات گذشته به زمان حال آورده شوند و تجزیهوتحلیل و با کمک خود فرد درمان شوند (شمیسا، 1392).
در فرایند هنردرمانی، عمیقترین افکار و احساسات بشر در ضمیر ناخودآگاه او بیشتر از آنکه در قالب کلمات بتوانند بیان شوند، در تصویر متجلی میشوند (مساح و اخوان ثالت، 1373). این امر مبین تأثیر بیشتر بیان خاطرات در قالب تصویر و به معنای عامتر لزوم بهرهگیری از هنر است. هنر نیز به تعبیر ارسطو به دلیل ماهیت کاتارسیسی[8] خود، یعنی عامل صافی روان، تزکیۀ نفس و تصفیۀ باطن، میتواند تأثیری بهسزا در رشد روان آدمی و شخصیت و سازوکار او با دنیای پیرامونش داشته باشد و به یاری همین ماهیت خود، قادر است از رنج و آلام بشری بکاهد (الهی، 1379). به عبارتی، هنر خود فرایند درمان و یک عمل خلاقانه است که اقتدار روانی و سازماندهی فکری را در فرد پرورش میدهد (داروئی، 1395).
انجام و ساخت کار هنری در خود (فینفسه) و از خود جنبۀ درمانی دارد و فرایند خلق هنری، خود یک تجربۀ مولد رشد است (Malchiodi, 2013) و میتواند پلی میان تجربیات درونی و بیرونی فرد به وجود آورد و پایه و اساس درمانی داشته باشد (لاندگارتن، 1387/1981). در آغاز، به واسطۀ این خصوصیت، هنر وسیلهای برای روانتحلیلی شد تا روانتحلیلگران افکار ناخودآگاه را بهتر تشخیص دهند، آن را راحتتر برون ریزند و بسیاری از افکار و تعارضات درونی را فرافکنی کنند.
هنردرمانی کاربرد هنرهای تجسمی و فرایند خلاق در محدودۀ یک رابطۀ درمانی حمایتی در راستای ارتقای سلامت معنوی، شناختی، جسمی و روانی در همۀ سنین است (Malchiodi, 2012) و در تعریفی دیگر، هنردرمانی که گاه رواندرمانی هنری نیز نامیده میشود، به کاربرد هنر با مواد و ابزار هنری مختلف به منظور بیان مسائل، مشکلات و نگرانیهای درمانجو در راستای درمان گفته میشود (Case et al., 2013).
در نتیجه، با توجه به کارکرد خاطره و هنر و تأثیر آنها در سلامت و روان انسان، میتوان با بازتولید آگاهانۀ خاطرات به واسطۀ ابزار هنری و روشهایی که حاصل تلفیق خاطره و هنر (تصویرسازی خاطرات) هستند، در راستای ابراز و برونیسازی تصاویر ذهنی به منظور تهیۀ بسته یا برنامۀ مداخلۀ هنردرمانی گام برداشت (داروئی، 1395). رویدادنگاری هنری یک ابزاری قوی در راستای بیان داستان شخصی و حقایق زندگی است و در حقیقت، یک گفتوگوی بصری با خود و نوعی ارتباط با خود به واسطۀ راههای جذاب، ایمن و معنادار در فضای حمایتی است.
از میان رویکردهای مختلف هنردرمانی (شــناختی، وجودی، گشــتالتی، رفتــاری و ...)، هنردرمانی بیانگر[9] رویکــرد و در عین حال روشــی اســت که می تــوان آن را به عنوان شــیوهای از خودبیانگــری خودانگیختــه دانســت و بــه کار بــرد (معافیپور و همکاران، 1401) و بیش از اینکه یک تکنیک آموزشی باشد یک فرایند شاد کشف دنیای درون از طریق انجام کار هنری خودانگیخته است (Sciandra, 2021). هنردرمانی بیانگر که بر اساس رابطۀ متقابل هنرها و نظریههای تخیل و خلاقیت پایهگذاری شده است (Malchiodi, 2012 به نقل از ناظری و همکاران، 1399)، میتواند به دلیل ویژگی خودبیانگری، تخیل و خلاقیت (Malchiodi, 2005, p. 8-9)، رسیدن به بصیرت و ارزیابی تجربیات و ظرفیتهای زندگی (Feder & Feder, 1998)، به عنوان روش و رویکرد پژوهش استفاده شود.
هرچند هنردرمانی بیانگر به استفاده از رسانهها و ابزار هنری به گونهای خلاق توجه دارد، بهکارگیری آن بهتنهایی برای تأثیرگذاری روانشناختی که در این پژوهش پیگیری میشود، در بستر روابط سنتی و جمعگرا و همبستۀ ایرانی، با رویکردهای پدیدارشناختی فردگرا [10]چندان همخوانی نداشت؛ از این رو، لازم بود مداخلۀ هنردرمانی بیانگر با توجه به شرایط زندگی و فرهنگ ایرانی، وجه بومی و ساختاری خود را دریابد؛ ساختاری که در هنر، ادبیات، شعر، صنایعدستی و معماری ایرانی ریشۀ تاریخی دارد و با زندگی مردم درآمیخته است. به همین دلیل، بهکارگیری نگاه روانشناسی وحدتمدار به همراه تکنیکهای هنردرمانی بیانگر در طراحی بستۀ تصویرسازی خاطرات، ضمن آنکه توانست ارتباط حسی و مفهومی عمیقتر با مخاطب برقرار کند، پژوهش حاضر را از نظر وجه اکتشافی و بومی نیز غنی کرد؛ زیرا با نگاه وحدتمدار، فرد میتواند با تحلیل فرایند زندگی خود، با نگاهی پیوسته و یکپارچه و غایتمدار، وقایع و رویدادهای آن را کشف کند و از ارتباط وحدتمدار آن با دیگر تجربیات زندگی خود آگاه شود و به عبارتی، هر بخشی از خاطراتش را بخشهایی منسجم از حکمت سازندۀ قصۀ زندگی خود بداند (زادهمحمدی، 1390).
معمولاً رویکردهای روانشناختی که مبتنی بر روایت و داستان زندگی هستند، در پی آن هستند تا با بیان و معنابخشی به هویت روانی و یکپارچهکردن زندگی، هدف و معنایی جدید را از زندگی بار آورند. رویکرد هنری مبتنی بر روانشناسی وحدتمدار نیز در پی ایجاد انسجام داستان معنادار و غایتمداری از اتفاقات زندگی است که گذشته و حال و آیندۀ فرد را با درک وحدت زندگی با خود و دیگران و هستی هماهنگ و یکپارچه کند و هویت و انسجام از خود به وجود آورد، خود را بر علیه بخشی از اتفاقات زندگی نشوراند و یکپارچگی و هویت خود را تخریب نکند (نصیری و همکاران، 1394).
با این نگرش که در بیشتر آسیبهای روانی حس وحدت، یعنی عشق و دلبستگی[11]، و تعلق در اثر اتفاقات زندگی آسیب میبیند، بازنمایی خاطرات و درکی معنادار از اتفاقات میتواند به رنجهای مراجعان درک و غایتی سازنده و معنادار دهد و کمک میکند تا فرد به گونهای جدید و مثبت با تجربیات زندگی خود ارتباط برقرار کند (زادهمحمدی، 1390)؛ از این رو، به نظر میرسد میتواند بر کیفیت زندگی و به طور خاص، بهزیستی ذهنی اثرگذار باشد. افراد با احساس ذهنی زیاد هیجانات مثبت بیشتری را تجربه میکنند و از رویدادهای زندگی خود ارزیابی مثبت و رضایت دارند. اندازهگیریهای بهزیستی ذهنی در ابعاد شناختی، هیجانی، روانشناختی و اجتماعی قابل سنجش هستند و عموماً سنجش کلی از تمام جوانب زندگی یک شخص را شامل میشوند. بررسی خاطرات، رویدادها و تجربیات زندگی میتواند بر این ارزیابی بهتر و در کل سنجش بهزیستی ذهنی مؤثر باشد و از آنجا که تأکید روی قضاوتی یکپارچه از زندگی است، میتوان گفت رویکرد وحدتمدار نیز در کنار بستۀ هنردرمانی بیانگر با محتوای تصویرسازی خاطرات (تلفیق خاطره و هنر یا بیان عینی خاطرات) میتواند در ارتقای سطح بهزیستی ذهنی فرد مؤثر باشد.
در زمینۀ تأثیر هنردرمانی بر بهزیستی ذهنی، پژوهشهای تجربی اندکی انجام شدهاند و تا کنون پژوهشی که هنر مبتنی بر نگرش بومی را مدنطر قرار داده باشد، انجام نشده است. از پژوهشهای نسبتاً مشابه، میتوان به «بررسی اثر هنردرمانی وحدتمدار بر افزایش تابآوری خانواده و عزتنفس نوجوانان بدسرپرست» (رحیمیان، 1393)، «اثربخشی رواننمایشگری مبتنی بر رویکرد وحدتمدار بر تابآوری مبتلایان به مالتیپل اسکلروز» (دهنوی و همکاران، 1397) و «مقایسۀ تطبیقی رویدادنگاری تجسمی وحدتمدار و پستمدرن: طراحی بستههای هنر درمانی به منظور کاهش احساس تنهایی و افزایش دلبستگی و شادکامی دختران نوجوان» (بانکیزاده، 1400) نام برد. و در پژوهشهای مشابه دیگر، میتوان به مقالۀ استفنسون اشاره کرد که با طراحی برنامۀ هنردرمانی گروهی، باعث ارتقای سطح بهزیستی سالمندان شد (Stephenson, 2013). همچنین، حبیبی و حناسابزاده (1393) اثربخشی هنردرمانی مبتنی بر ذهنآگاهی بر افسردگی، اضطراب، استرس و کیفیت زندگی زنان یائسه را بررسی و تأثیر مثبت آن را تأیید کردند. کیم و همکاران نیز طی انجام پژوهشی در کره، تأثیر هنردرمانی گروهی را بر بهزیستی ذهنی پسران دبیرستانی دارای افسردگی و اضطراب سنجیدند و در سطح معناداری این تأثیر را در افزایش بهزیستی ذهنی گزارش کردند (Kim et al., 2014).
همچنین، میتوان به دو پژوهش دیگر با عنوان «اثربخشی مداخلۀ آموزشی مبتنی بر روانشناسی وحدتمدار بر تنیدگی، خودشکوفایی و رابطۀ مادر-کودک مادران کودکان اُتیستیک[12]» (نصیری و همکاران، 1394) و «اثربخشی آمـوزش روانشناسی وحـدتمدار در شفقتخـود و تابآوری زنان مبتلا به سرطان پستان» (کرمی، 1395) اشاره کرد که در این دو پژوهش آخر، اگرچه هنر نقشی نداشته است، ولی همانند پژوهش حاضر با روش ترکیبی انجام شدهاند و هر دو حاکی از تأثیر مثبت آموزشی رویکرد وحدتمدار بر زنان بودهاند.
بر این اساس، فرضیۀ اصلی پژوهش به شرح زیر آزمون شد:
فرضیۀ اصلی: بستۀ طراحیشدۀ هنردرمانی بیانگر با رویکرد وحدتمدار بر ارتقای بهزیستی ذهنی زنان میانسال تأثیر دارد.
با توجه به خردهمقیاسهای بهزیستی ذهنی، چهار فرضیۀ فرعی نیز در این پژوهش بررسی شدند:
فرضیۀ فرعی 1: بستۀ طراحیشدۀ هنردرمانی بیانگر با رویکرد وحدتمدار بر ارتقای بُعد شناختی بهزیستی ذهنی (رضایت از زندگی) زنان میانسال تأثیر دارد.
فرضیۀ فرعی 2: بستۀ طراحیشدۀ هنردرمانی بیانگر با رویکرد وحدتمدار بر ارتقای بُعد هیجانی بهزیستی ذهنی زنان میانسال تأثیر دارد.
فرضیۀ فرعی 3: بستۀ طراحیشدۀ هنردرمانی بیانگر با رویکرد وحدتمدار بر ارتقای بُعد روانشناختی بهزیستی ذهنی زنان میانسال تأثیر دارد.
فرضیۀ فرعی 4: بستۀ طراحیشدۀ هنردرمانی بیانگر با رویکرد وحدتمدار بر ارتقای بُعد اجتماعی بهزیستی ذهنی زنان میانسال تأثیر دارد.
روش
روش پژوهش، جامعۀ آماری و نمونه: این پژوهش یک مداخلۀ درمانی بود و پیرو طرحی از نوع نیمهآزمایشی در سه حالت پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری سهماهه با گروه گواه انجام شد. جامعۀ این پژوهش کلیۀ زنان 40-55 سال شهر اصفهان بودند. در ابتدا با روش نمونهگیری غیراحتمالی در دسترس از میان 47 نفر زنان میانسال مراجعهکننده به باغ تجربه واقع در مجموعۀ تفریحی-فرهنگی باغ غدیر اصفهان، بر اساس ملاکهای ورود و خروج از جامعۀ بیانشده با آزمون بهزیستی ذهنی، 26 نفری که نمرۀ کمتری کسب کردند، انتخاب شدند. اولین ملاک برای انتخاب کسب نمرۀ حداقلی در آزمون رضایت از زندگی داینر بود و سپس نمرۀ حداقلی در پرسشنامۀ بُعد هیجانی بهزیستی ذهنی ملاک قرار گرفت. پس از آن، برای بقیۀ افراد از جمعیت مدنظر، به نمرۀ ابعاد دیگر بهزیستی ذهنی توجه شد. بعد از آن، افراد منتخب به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 13 نفر) گمارده شدند و تا پسآزمون و حتی پیگیری هیچ ریزشی وجود نداشت.
ملاکهای ورود جنسیت مؤنث، بازۀ سنی 40 تا 55 سال (میانسال)، سواد خواندن و نوشتن، عدم ابتلا به بیماری خاص روانی، متأهل بودن و امکان شرکت در تمام جلسههای آموزشی در آن مقطع زمانی (یک ماه و نیم) بودند.
ملاکهای خروج جنسیت مذکر، سن کمتر از 40 و بالاتر از 55 سال، عدم سواد خواندن و نوشتن، مبتلابودن به بیماری خاص جسمی و روانی، مجردبودن، عدم رضایت برای شرکت در جلسههای آموزشی در آن مقطع زمانی (یک ماه و نیم) بودند.
ابزار سنجش: پرسشنامۀ بهزیستی ذهنی کییز و ماگیار-مو[13]:
این پرسشنامه با هدف سنجش بهزیستی هیجانی، روانشناختی و اجتماعی توسط کییز و ماگیار-مو طراحی شد و متشکل از 45 پرسش است که 12 پرسش اول مربوط به بهزیستی هیجانی (با طیف لیکرت 5درجهای)، 18 پرسش بعدی مربوط به بهزیستی روانشناختی (با طیف لیکرت 7درجهای) و در نهایت، 15 پرسش آخر مربوط به بهزیستی اجتماعی (با طیف لیکرت 7درجهای) هستند. بهزیستی ذهنی به ارزیابی و درک شخصی افراد از کیفیت زندگیشان (شامل کیفیت کنشهای اجتماعی، روان شناختی و عاطفی آنها) اطلاق میشود (Keyes & Magyar-Moe, 2003). افراد با احساس بهزیستی زیاد هیجانهای مثبت بیشتری را تجربه میکنند، از گذشته و آیندۀ خودشان و دیگران و همچنین، رویدادها و حوادث پیرامونشان ارزیابی مثبتی دارند و آنها را خوشایند توصیف میکنند. در حالی که افراد با احساس بهزیستی کم موارد یادشده را نامطلوب ارزیابی میکنند و هیجانهای منفی مانند اضطراب و افسردگی بیشتری را تجربه میکنند (گلستانی بخت، 1386).
مقیاس بهزیستی هیجانی دارای دو زیرمؤلفۀ هیجانات مثبت و منفی است و پاسخگویان بیان میکنند در طول 30 روز گذشته چه مدت از زمان را - تمام مدت، بیشتر اوقات، تا حدی، هیچوقت - هیجانات مثبت و منفی را تجربه کردهاند.
همۀ پرسشهای بخش اول (هیجانات مثبت) با توجه به ارزشگذاری 1 تا 5 برای گزینههای تمام مدت تا اصلاً با یکدیگر جمع میشوند و بخش دوم هیجانات منفی برعکس کدگذاری میشود و پس از احتساب مجموع آن، نمرۀ کل بهزیستی ذهنی هیجانی از مجموع نمرات هیجانات مثبت و منفی به دست میآید. حداقل نمره 12 و حداکثر آن نمرۀ 60 خواهد بود (غیاثی، 1392).
مقیاس بهزیستی روانشناختی دارای 6 زیرمؤلفۀ پذیرش خویشتن (مجموع پرسشهای 1، 2، 5)، رشد شخصی (مجموع پرسشهای 11، 12، 14)، هدف در زندگی (مجموع پرسشهای 3، 7، 10)، تسلط بر محیط (مجموع پرسشهای 4، 8، 9)، خودمختاری[14] (مجموع پرسشهای 15، 17، 18) و روابط مثبت با دیگران (مجموع پرسشهای 6، 13، 16) است که پرسشهای 1، 2، 3، 8، 9، 11، 12، 13، 17 و 18 برعکس نمرهگذاری میشوند و مجموع نمرات مؤلفهها نمرۀ کل بهزیستی ذهنی روانشناختی محسوب میشود که با توجه به ارزشگذاری 1 تا 7 برای گزینههای بسیار زیاد موافقم تا بسیار زیاد مخالفم، حداقل نمره 18 و حداکثر آن 126 است (غیاثی، 1392).
مقیاس بهزیستی اجتماعی شامل 5 زیرمؤلفۀ مقبولیت و پذیرش اجتماعی (مجموع پرسشهای 3، 10، 14)، واقعگرایی اجتماعی[15] (مجموع پرسشهای 5، 9، 13)، مشارکت اجتماعی (مجموع پرسشهای 4، 7، 15)، پیوستگی اجتماعی (مجموع پرسشهای 2، 6، 11)، همبستگی و یکپارچگی اجتماعی (مجموع پرسشهای 1، 8، 12) است که پرسشهای 3، 4، 5، 6، 11، 12 و 14 برعکس کدگذاری میشوند و با توجه به ارزشگذاری 1 تا 7 شبیه بهزیستی روانشناختی، حداقل نمره 15 و حداکثر آن 105 خواهد بود.
اعتبار درونی زیرمقیاس بهزیستی هیجانی در بخش هیجان مثبت 91/0 و بخش هیجان منفی 78/0 بود. زیرمقیاسهای بهزیستی روانشناختی و اجتماعی دارای اعتبار درونی متوسط از 4/0 تا 7/0 بودند و اعتبار مجموع هر دوی این مقیاسها 8/0 و بیشتر بود (Keyes & Magyar-Moe, 2003). در مطالعۀ دوست ضریب پایایی و پایایی بازآزمایی 86/0 گزارش شده است (Dost, 2004).
در مطالعۀ کییز و ماگیار-مو، برای بررسی روایی این مقیاس از روایی عاملی استفاده شده است. نتایج تحلیل عامل تأییدی ساختار سهعاملی این مقیاس را تأیید کرده است (Keyes & Magyar-Moe, 2003).
پایایی مقیاس بهزیستی ذهنی و زیرمقیاسهای بهزیستی هیجانی، بهزیستی روانشناختی و بهزیستی اجتماعی به ترتیب 75/0، 76/0، 64/0 و 76/0 است. آلفای کرونباخ برای هر یک از موارد بالا به ترتیب 80/0، 86/0، 80/0 و 64/0 محاسبه شده که حاکی از همسانی درونی مطلوب مقیاس است (گلستانی بخت، 1386).
پرسشنامۀ رضایت از زندگی داینر[16]: این مقیاس توسط داینر و همکاران تهیه و از 5 گزاره تشکیل شده است که مؤلفۀ شناختی بهزیستی ذهنی را اندازهگیری میکنند. آزمودنیها اظهار میدارند برای مثال چقدر از زندگی خود راضی هستند و یا چقدر زندگی به زندگی آرمانی آنها نزدیک است. داینر و همکاران مقیاس رضایت از زندگی را برای همۀ گروههای سنی تهیه کردند. این مقیاس متشکل از 48 پرسش بود و میزان رضایت از زندگی و بهزیستی را منعکس میکرد و تحلیل عاملی نشان داد از سه عامل تشکیل شده است. 10 پرسش آن با رضایت از زندگی مرتبط بود که پس از بررسیهای متعدد در نهایت به 5 پرسش کاهش یافت و به عنوان یک مقیاس مجزا استفاده شد. با توجه به طیف لیکرت 7درجهای و ارزشگذاری از 1 تا 7 برای گزینههای کاملاً مخالف تا کاملاً موافق، حداقل نمره 5 و حداکثر آن 35 خواهد بود. هرچه نمرۀ فرد در این پرسشنامه بیشتر باشد، رضایت فرد نیز از زندگی بیشتر است. نمرۀ 5 تا 9 نشانگر عدم رضایت شدید، نمرۀ 10 تا 14 نشانگر عدم رضایت، نمرۀ 15 تا 19 نشانگر رضایت کمتر از متوسط، نمرۀ 20 تا 24 نشانگر رضایت متوسط، نمرۀ 25 تا 29 نشانگر رضایت زیاد و نمرۀ 25 تا 35 نشانگر رضایت بسیار زیاد است. برای بررسی روایی و پایایی آن، داینر و همکاران در نمونهای متشکل از 176 دانشجوی دورۀ کارشناسی، مقیاس رضایت از زندگی را ارزشیابی کردند. میانگین و انحراف استاندارد نمرهها به ترتیب 5/23 و 43/6 و ضریب همبستگی بازآزمایی نمرهها پس از دوماه اجرا 82/0 بود (Diener et al., 1985). در ایران نیز، بیانی و همکاران (1387) با انجام پژوهشی، اعتبار و روایی این مقیاس را بررسی کردند. پایایی مقیاس رضایت از زندگی با آلفای کرونباخ 83/0 و با استفاده از روش بازآزمایی 69/0 به دست آمد. روایی سازۀ مقیاس رضایت از زندگی از طریق روایی همگرا با استفاده از فهرست شادکامی آکسفورد[17] و فهرست افسردگی بک[18] برآورد شد. این مقیاس همبستگی مثبت با شادکامی آکسفورد و همبستگی منفی با فهرست افسردگی بک نشان داد. همچنین، مظفری (1382) ضریب آلفای کرونباخ را برای این مقیاس 85/0 و پایایی بازآزمون را 84/0 به دست آورد.
روش اجرا و تحلیل: گروه آزمایش دوازده جلسۀ 120دقیقهای مداخلۀ هنردرمانی گروهی بیانگر بر اساس تصویرسازی خاطرات مبتنی بر رویکرد وحدتمدار (داروئی، 1395)، با شاخص نسبتاً بالای روایی-محتوایی لاوشه[19] (CVI=0/85) را تجربه کردند و از ده جلسۀ تمرین مرتبط در منزل نیز بهره بردند. اما گروه گواه در طول پژوهش مداخلهای دریافت نکردند و در انتظار مداخلات، بعد از اتمام جریان این پژوهش ماندند. بعد از گذشت سه ماه، پیگیری به منظور بررسی ثبات تأثیرات انجام شد. خلاصۀ جلسات مداخلهای به شرح جدول 1 است.
جدول 1
خلاصۀ جلسات مداخلۀ هنردرمانی گروهی بیانگر بر اساس تصویرسازی خاطرات مبتنی بر رویکرد وحدتمدار (داروئی، 1395)
Table 1
Summary of Expressive Group Art Therapy Intervention Sessions Based on the Memories Illustration with Unity-Oriented Approach (Darouei, 2017)
|
جلسه |
عنوان و شرح جلسه |
اهداف |
تمرین منزل |
|
اول |
تکهچسبانی[20] بداهۀ زندگی (دستگرمی) (انجام کار گروهی با چسباندن تصایری از جراید و ترسیم به طور همزمان و تفسیر آنها در گروه) |
آشنایی با مواد، ابزار و تکنیکهای اجرای کار، آشنایی افراد با یکدیگر و هنردرمانگران، ایجاد روش و روحیۀ بیانگری به واسطۀ هنر، عینیسازی و فرمدادن محتوای درون و تصاویر ذهنی، به دست آوردن جسارت در بیان مسائل شخصی در جمع |
فکرکردن به افرادی که از ابتدای زندگی تا کنون شکلدهندۀ خاطرات خوش و ناخوش زندگی آنها بودهاند، یادداشت نام آنها و تجسم تصویر افراد در ذهن (برای تداعی سریعتر، دیدن آلبومهای قدیمی و حتی عکاسی از افراد پیشنهاد شد)، آوردن کپی یا پرینتی از عکس آن افراد خاطرهانگیز برای جلسۀ بعد |
|
دوم |
تصویرسازی خاطرات افراد (چسباندن یا ترسیم تصاویر افراد تأثیرگذار در زندگی) |
ایجاد بستری برای یادآوری، تداعی و مرور خاطرات، برونریزی و تخلیۀ هیجانی، تبدیل تصاویر ذهنی به عینی و آگاهی و بیان احساسات دربارۀ افراد خاطرهانگیز در زندگی |
به یاد آوردن خانههایی که در طول عمر خود در آن زیستهاند و بخشهایی که خاطرات خوب یا بد از آن داشتهاند (جستوجوی مجدد در آلبوم و عکاسی از بخشهای خاطرهانگیز از خانههایی که در آنها سکونت داشتهاند و آوردن کپی یا پرینت از آنها نیز پیشنهاد شد) |
|
سوم |
تصویرسازی خاطرات خانه (چسباندن یا ترسیم تصاویری از خانههایی که از بدو تولد تا حال در آنها زندگی کردهاند) |
ایجاد بستری برای یادآوری، تداعی و مرور خاطرات، برونریزی و تخلیۀ هیجانی، تبدیل تصاویر ذهنی به عینی و آگاهی و بیان احساسات دربارۀ خانهها و بخشهای خاطرهانگیز که از ابتدا تا کنون در آنها سکونت داشتهاند. |
مرور خاطرات همانند جلسات قبل، اما این بار به واسطۀ اشیای خاطرهانگیز در کشوها، صندوقچهها، گنجهها و ... (و مجدداً دیدن آلبوم عکس یا عکاسی از اشیا پیشنهاد شد)؛ سپس به همراه آوردن آنهایی که قابلیت چسباندن در دفترچه را دارند و یا عکس، کپی یا پرینت آن برای جلسۀ بعد |
|
چهارم |
تصویرسازی خاطرات اشیا (چسباندن یا ترسیم تصاویری از اشیای خاطرهانگیز) |
ایجاد بستری برای یادآوری، تداعی و مرور خاطرات، برونریزی و تخلیۀ هیجانی، تبدیل تصاویر ذهنی به عینی و آگاهی و بیان احساسات به بهانۀ اشیای خاطرهانگیز در زندگی |
مرور خاطرات کودکی خود (و مانند قبل رجوع به آلبوم کودکی پیشنهاد شد)، یادداشتبرداری کوتاه از بعضی از خاطرات تأثیرگذار کودکی و کپی عکسهای آن برای برنامۀ جلسۀ بعد |
|
پنجم |
تصویرسازی خاطرات کودکی (ترسیم یا چسباندن عکسهایی از خاطرات دوران کودکی) |
ایجاد بستری برای یادآوری، تداعی و مرور خاطرات، برونریزی و تخلیۀ هیجانی، تبدیل تصاویر ذهنی به عینی و آگاهی و بیان احساسات با موضوع بخشی از خاطرات تلخ و شیرین تأثیرگذار کودکی |
- |
|
ششم |
نقاط سیاه و سفید زندگی |
شناخت و پذیرش وحدتمدار وقایع زندگی |
تفسیر شخصی از برنامۀ نقاط سیاه و سفید زندگی با نوشتن بیانگر |
|
هفتم |
مرحلۀ اول و دوم نقشۀ زندگی
|
مواجهه با ظاهر خویشتن به واسطۀ عکسها در گذر زمان و آگاهی به احساسات در مواجهه با رویدادها و شناسایی ظرفیتهای وحدتبخش به منظور دروننگری برای هوشیاری وحدتمدار |
تفسیر شخصی از مرحلۀ اول و دوم نقشۀ زندگی با نوشتن بیانگر |
|
هشتم |
مرحلۀ سوم نقشهی زندگی |
آگاهی از اعتبار فطری خویشتن و پذیرش خود |
تفسیر شخصی از مرحلۀ سوم نقشۀ زندگی با نوشتن بیانگر |
|
نهم |
دایره و نمودار یک دهه از زندگی |
بصیرت به پیوستگی کثرتهای متضاد و زنجیرۀ اتصالی رخدادهای زندگی |
تفسیر شخصی از برنامۀ دایره و نمودار یک دهه از زندگی با نوشتن بیانگر |
|
دهم |
بازی زندگی: ماروپله |
معنابخشیدن به کثرتهای زندگی |
تفسیر شخصی از برنامۀ بازی ماروپلۀ زندگی با نوشتن بیانگر |
|
یازدهم |
پازل زندگی |
آگاهی از وجود منحصربهفرد خود و زندگی خویشتن |
تفسیر شخصی از برنامۀ پازل زندگی با نوشتن بیانگر |
|
دوازدهم |
تزئین و تفسیر (با برگزدن سریع کل دفتر تصویرسازی خاطرات) |
ارتقای احساس مثبت و ارزشمندی در زندگی؛ کشف معنای خاطرات با نگاه وحدتمدار: برگهای کتاب زندگی هر کس برخلاف کثرت و و فصول بهظاهر متضادش، بخشهای بههمپیوسته و منسجم و جدانشدنی دارد. |
تکمیل دفتر تصویرسازی خاطرات و تفسیر و نتیجهگیری با برگزدن آن، تزئین و طراحی جلد دفترچۀ تصویرسازی خاطرات |
برای بررسی کمّی تحلیل آماری دادهها، از شاخصهای آمار توصیفی مانند میانگین و انحراف معیار استفاده شد. مناسبترین روش برای حذف اثر پیشآزمون در طرحهایی که از پیشآزمون استفاده میکنند، تحلیل کوواریانس است. با وجود این، از آنجا که در این پژوهش یکی از مفروضههای اصلی کوواریانس، یعنی همگنی خطوط رگرسیون، موجود نبود، برای تحلیل دادهها و به منظور بررسی اثربخشی مداخلۀ بستۀ هنردرمانی، از روش آماری تحلیل واریانس اندازهگیری مکرر (یک بین - یک درون) با نرمافزار SPSS 22 استفاده میگردد.
یافتهها
از مجموع 13 نفر گروه آزمایش، بیشترین فراوانی سن 55 سال 4 نفر (8/30 درصد) و از 13 نفر گروه کنترل نیز بیشترین فراوانی سن 55 سال 5 نفر (5/38 درصد) بود. همچنین، در گروه آزمایش، 4/15 درصد تحصیلات ابتدایی، 4/15 درصد سیکل، 5/38 درصد دیپلم و 8/30 درصد لیسانس داشتند؛ و در گروه کنترل، 7/7 درصد دارای تحصیلات ابتدایی، 9/74 درصد دیپلم و 4/15 درصد لیسانس بودند. مقدار خیدو 28/7 (با درجۀ آزادی 8) و مقدار معناداری 506/0 به دست آمد که مبین این است که تفاوتی معنادار بین توزیع سنی دو گروه وجود ندارد و همتراز هستند. با توجه به اینکه طرح پژوهش از نوع پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری همراه با گروه کنترلبود، برای تحلیل دادهها از روش آماری تحلیل واریانس اندازهگیری مکرر (یک بین - یک درون) استفاده شد (قبل از استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازههای مکرر، پیشفرضهای آزمون از جمله توزیع نرمال، همسانی ماتریسهای واریانس، تساوی واریانسهای دو گروه و تناسب واریانسها بررسی شدند و هیچ کدام رد نشدند).
در جدول 2، میانگین نمرات متغیر بهزیستی ذهنی در دو گروه آزمایش و کنترل در پیش و پس از انجام جلسات مداخله و سپس پیگیری سهماهه نشان داده شده است.
جدول 2
میانگین و انحراف معیار نمرات پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری بهزیستی ذهنی زنان در دو گروه (آزمایش و گواه)
Table 2
Mean and Standard Deviation of Pre-Test, Post-Test Scores and Follow-Up of Women's Subjective Well-Being in Two Groups (Experiment and Control)
|
متغیر |
گروه |
پیشآزمون |
پسآزمون |
پیگیری |
||||||
|
تعداد |
میانگین |
انحراف استاندارد |
تعداد |
میانگین |
انحراف استاندارد |
تعداد |
میانگین |
انحراف استاندارد |
||
|
بهزیستی ذهنی |
آزمایش |
13 |
769/214 |
14/31 |
13 |
23/239 |
89/34 |
13 |
461/240 |
35/37 |
|
گواه |
13 |
923/215 |
25/19 |
13 |
846/209 |
83/23 |
13 |
923/219 |
13/23 |
|
نتایج تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر برای مقایسۀ میانگین متغیر بهزیستی ذهنی در دو گروه آزمایش و گواه در سه مرحلۀ پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری
Table 3
The Results of the Analysis of Variance with Repeated Measurements for the Comparison of the Mean of the Subjective Well-Being Variable in the Two Experimental and Control Groups in the Three Stages of Pre-Test, Post-Test and Follow-Up
|
متغیر |
منبع |
مجموع مجذورات |
درجۀ آزادی |
مجموع مجذورات |
F |
سطح معناداری |
ضریب تأثیر |
توان آماری |
|
بهزیستی ذهنی |
عامل بینگروهی |
282/5153 |
1 |
282/5153 |
578/2 |
121/0 |
097/0 |
338/0 |
|
عامل درونگروهی |
308/2865 |
2 |
308/2865 |
413/8 |
008/0 |
26/0 |
79/0 |
|
|
تعامل گروه و آزمون |
308/1529 |
2 |
308/1529 |
490/4 |
045/0 |
15/0 |
52/0 |
P<0/005
نتایج جدول 3 حاکی از آن بود که تعامل بین دو موقعیت (آزمایش و گواه) و تغییر در مراحل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری در متغیر بهزیستی ذهنی معنادار بود و ضریب اتا نمایانگر آن است که متغیر مستقل 15 درصد متغیر بهزیستی ذهنی را در این مرحله پیش بینی میکند.
شکل 1
نمودار دو گروه در سه زمان
Figure 1
Diagram of Two Groups in Three Time
به عبارت دیگر، میانگینهای پیشآزمون دو گروه تفاوت معنادار نداشتند، ولی در مراحل پسآزمون و پیگیری این تفاوت معنادار بود (شکل 1)؛ در نتیجه، فرضیۀ اصلی تأیید شد.
جدول 4 میانگین نمرات خردهمقیاسهای بهزیستی ذهنی در دو گروه کنترل و آزمایش در قبل و بعد از انجام جلسات مداخله و سپس پیگیری را نشان میدهد
جدول 4
میانگین و انحراف معیار نمرات پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری مؤلفههای بهزیستی ذهنی زنان در دو گروه (آزمایش و گواه)
Table 4
Mean and Standard Deviation of Pre-Test, Post-Test and Follow-Up Scores of Subjective Well-Being Components of Women in Two Groups (Experiment and Control)
|
متغیر |
گروه |
پیشآزمون |
پسآزمون |
پیگیری |
||||||
|
تعداد |
میانگین |
انحراف استاندارد |
تعداد |
میانگین |
انحراف استاندارد |
تعداد |
میانگین |
انحراف استاندارد |
||
|
بهزیستیشناختی (رضایت از زندگی) |
آزمایش |
13 |
30/18 |
12/5 |
13 |
15/23 |
92/6 |
13 |
46/25 |
46/6 |
|
گواه |
13 |
38/19 |
35/3 |
13 |
92/17 |
09/4 |
13 |
07/19 |
46/5 |
|
|
بهزیستی هیجانی |
آزمایش |
13 |
23/40 |
32/7 |
13 |
23/48 |
62/7 |
13 |
46/46 |
23/41 |
|
گواه |
13 |
69/37 |
83/6 |
13 |
92/39 |
97/4 |
13 |
23/41 |
01/5 |
|
|
بهزیستی روانشناختی |
آزمایش |
13 |
88 |
25/11 |
13 |
07/95 |
26/11 |
13 |
92/94 |
22/14 |
|
گواه |
13 |
88 |
51/7 |
13 |
38/85 |
92/11 |
13 |
69/89 |
76/7 |
|
|
بهزیستی اجتماعی |
آزمایش |
13 |
23/68 |
55/12 |
13 |
69/72 |
94/13 |
13 |
61/73 |
37/14 |
|
گواه |
13 |
84/70 |
02/10 |
13 |
61/66 |
68/13 |
13 |
92/69 |
57/13 |
|
در تحلیل واریانس خردهمقیاسهای بهزیستی ذهنی، در بُعد شناختی یا همان رضایت از زندگی، نتایج حاکی از آن بود که تفاوت بین دو گروه آزمایش و گواه در متغیر رضایت از زندگی معنادار بود. به عبارت دیگر، 21 درصد رضایت از زندگی در گروه آزمایش ناشی از متغیر مستقل بود. همچنین، تفاوتهای درونگروهی (بین سه مرحلۀ آزمون) در متغیر رضایت از زندگی معنادار بودند. به عبارت دیگر، 22 درصد از رضایت از زندگی در گروه آزمایش در این مرحله ناشی از متغیر مستقل بود. تعامل بین دو موقعیت (آزمایش و گواه) و تغییر در مراحل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری در متغیر رضایت از زندگی نیز معنادار بود. به عبارت دیگر، میانگینهای پیشآزمون دو گروه تفاوت معنادار نداشتند، ولی در مراحل پسآزمون و پیگیری این تفاوت معنادار بود. ضریب اتا نشان داد 29 درصد از رضایت از زندگی در گروه آزمایش ناشی از متغیر مستقل بود. در بُعد هیجانی بهزیستی ذهنی، تفاوت بین دو گروه آزمایش و گواه معنادار بود و ضریب اتای آن نشان داد 21 درصد از بهزیستی هیجانی ناشی از متغیر مستقل بود؛ اما تعامل بین دو موقعیت (آزمایش و گواه) و تغییر در مراحل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری در متغیر بهزیستی هیجانی و مؤلفههای آن معنادار نبود. یافتههای اضافی نیز نشان داد تفاوت بین گروه آزمایش و گواه در مؤلفۀ عواطف مثبت معنادار بود و ضریب اتای آن حاکی از آن بود که 23 درصد از تغییرات این مؤلفه ناشی از تأثیر متغیر مستقل بوده است. بُعد روانشناختی و بُعد اجتماعی بهزیستی ذهنی در هیچ یک از عوامل بینگروهی، درونگروهی و تعامل دو موقعیت (آزمایش و گواه) معنادار نبودند (جدول 5).
جدول 5
نتایج تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر برای مقایسۀ میانگین خردهمقیاسهای بهزیستی ذهنی: متغیرهای بُعد شناختی (رضایت از زندگی)، ابعاد هیجانی، روانشناختی و اجتماعی بهزیستی ذهنی در دو گروه آزمایش و گواه در سه مرحلۀ پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری
Table 5
The Results of the Analysis of Variance with Repeated Measurements to Compare the Mean Of Subscales of Subjective Well-Being: Variables of the Cognitive Dimension (Satisfaction With Life), Emotional, Psychological and Social Dimensions of Subjective Well-Being in Two Experimental and Control Groups in Three Stages of Pre-Test, Post-Test and Follow-Up
|
متغیر |
منبع |
مجموع مجذورات |
درجۀ آزادی |
مجموع مجذورات |
F |
سطح معناداری |
ضریب تأثیر |
توان آماری |
|
بهزیستیشناختی (رضایت از زندگی) |
عامل بینگروهی |
628/240 |
1 |
628/240 |
615/3 |
049/0 |
21/0 |
89/0 |
|
عامل درونگروهی |
333/152 |
2 |
1367/76 |
123/7 |
002/0 |
22/0 |
91/0 |
|
|
تعامل گروه و آزمون |
718/209 |
2 |
859/104 |
806/9 |
0001/0 |
29/0 |
97/0 |
|
|
بهزیستی هیجانی |
عامل بینگروهی |
013/560 |
1 |
013/560 |
517/6 |
017/0 |
21/0 |
68/0 |
|
عامل درونگروهی |
173/310 |
2 |
173/310 |
346/13 |
001/0 |
35/0 |
93/0 |
|
|
تعامل گروه و آزمون |
558/23 |
2 |
558/23 |
014/1 |
324/0 |
04/0 |
16/0 |
|
|
بهزیستی روانشناختی |
عامل بینگروهی |
513/482 |
1 |
513/482 |
954/1 |
175/0 |
07/0 |
26/0 |
|
عامل درونگروهی |
231/241 |
2 |
231/241 |
581/3 |
071/0 |
13/0 |
44/0 |
|
|
تعامل گروه و آزمون |
923/88 |
2 |
923/88 |
320/1 |
262/0 |
05/0 |
19/0 |
|
|
بهزیستی اجتماعی |
عامل بینگروهی |
885/110 |
1 |
885/110 |
279/0 |
602/0 |
01/0 |
08/0 |
|
عامل درونگروهی |
692/64 |
2 |
692/64 |
286/1 |
268/0 |
05/0 |
19/0 |
|
|
تعامل گروه و آزمون |
308/129 |
2 |
308/129 |
571/2 |
122/0 |
09/0 |
33/0 |
P<0/05, P<0/01
شکل 2
نمودار دو گروه در سه زمان (متغیر بهزیستی شناختی)
Figure 2
Diagram of Two Groups in Three Time (Cognitive Component of Well-Being)
شکل 3
نمودار دو گروه در سه زمان (متغیر بهزیستی هیجانی)
Figure 3
Diagram of Two Groups in Three Time (Emotional Component of Well-Being)
با توجه به سطح معناداری دو متغیر بهزیستی شناختی (رضایت از زندگی) و متغیر بهزیستی هیجانی (جدول 5) و میانگین نمرات این دو متغیر در سه موقعیت پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری به تفکیک در گروه آزمایش و گواه (شکلهای 2 و 3)، میتوان گفت فرضیۀ فرعی یک و دو تأیید شدند و فرضیههای سه و چهار تأیید نشدند.
بحث
یافتههای آماری پژوهش نشان داد در بهزیستی ذهنی (به طور کلی) میانگینهای پیشآزمون دو گروه تفاوت معنادار نداشتند، ولی در مراحل پسآزمون و پیگیری این تفاوت معنادار بود. در نتیجه، فرضیۀ اصلی تأیید شد؛ به این معنا که بستۀ هنردرمانی بیانگر بر پایۀ تصویرسازی خاطرات با رویکرد وحدتمدار بر افزایش سطح بهزیستی ذهنی زنان میانسال مؤثر و ثبات آن در آزمون پیگیری پس از گذشت سه ماه مؤید قابلیت اعتماد اثربخشی شرکت در جلسات مداخلۀ این بسته برای نمونۀ پژوهش است. در خصوص بررسی فرضیههای فرعی، با توجه به اینکه اثر متغیر مستقل بر بهزیستی ذهنی تقریباً ناچیز و فقط 15 درصد بود، دو فرضیه (مربوط به خردهمقیاسها) تأیید نشدند و کاملتر اینکه، در مقیاس خردهآزمونها، اثربخشی بسته در ابعاد شناختی و هیجانی بهزیستی ذهنی معنادار بود، ولی در ابعاد روانشناختی و اجتماعی، اگرچه در جدول میانگین گروه آزمایش، افزایش تأثیر مداخله با مقایسۀ قبل و بعد مشاهده میشود، نتایج تحلیل واریانس نشان داد این تفاوت معنادار نبود.
تا کنون پژوهشی در رابطه با اثربخشی هنردرمانی بیانگر بر پایۀ تصویرسازی خاطرات با رویکرد وحدتمدار بر بهزیستی ذهنی انجام نشده است، اما پژوهشهایی اندک بر روی هنردرمانی با دیگر رویکردها بر بهزیستی ذهنی انجام شدهاند که نتایج این پژوهش همسو با آنهاست. از جملۀ این پژوهشها میتوان به مقالۀ استفنسون اشاره کرد که با طراحی برنامۀ هنردرمانی گروهی، باعث ارتقای سطح بهزیستی سالمندان شد (Stephenson, 2013). کیم و همکاران نیز طی انجام پژوهشی در کُره، تأثیر هنردرمانی گروهی را بر بهزیستی ذهنی پسران دبیرستانی دارای افسردگی و اضطراب سنجیدند و در سطح معناداری این تأثیر را در افزایش بهزیستی ذهنی گزارش کردند (Kim et al., 2014). در ایران نیز میتوان به مقالهای اشاره کرد که به تأثیر هنردرمانی (البته مبتنی بر ذهنآگاهی) بر کیفیت زندگی زنان یائسه را بررسی کرده و با پژوهش حاضر همسو است (حبیبی و حناسابزاده، 1393). همچنین، پژوهشهایی دیگر با رویکرد وحدتمدار انجام شدهاند که همسو با این پژوهش هستند؛ از جمله «بررسی اثر هنردرمانی وحدتمدار بر افزایش تابآوری خانواده و عزتنفس نوجوانان بدسرپرست» (رحیمیان، 1393)، «اثربخشی رواننمایشگری مبتنی بر رویکرد وحدتمدار بر تابآوری مبتلایان به مالتیپل اسکلروز» (دهنوی و همکاران، 1397)، «اثربخشی مداخلۀ آموزشی مبتنی بر روانشناسی وحدتمدار بر تنیدگی، خودشکوفایی و رابطۀ مادر-کودک مادران کودکان اُتیستیک» (نصیری و همکاران، 1394) و «اثربخشی آمـوزش روانشناسی وحـدتمدار در شفقتخـود و تابآوری زنان مبتلا به سرطان پستان» (کرمی، 1395).
در نهایت، در توضیح محتوای بسته با نتایج حاصلشده میتوان گفت برنامههای بستۀ طراحیشده به دلیل اینکه قادر است فرد را با گذشتۀ خویش، بدون سانسور، روبهرو کند، باعث میشود تا دیگر از خاطرات خود ترس یا حس فرار نداشته باشد و به واسطۀ بهانههایی که در محتوای برنامه طراحی شده است، خاطرات خوش را نیز در کنار خاطرات تلخ به یاد آورد. برای مثال، پنج تمرین اول، با بازخوانی تصویری خاطرات، به افراد کمک کرد تا از وقایع زندگی خود با عجله عبور نکنند و به بهانههای محتوایی خاطراتی را به یاد آورند؛ همین درک و پذیرش رویدادهای زندگی به افزایش رضایت از زندگی (بُعد شناختی) مدد رساند. از طرفی، عامل تأثیرگذار دیگر در ارتقای سطح رضایت از زندگی عدم مقایسۀ زندگی و وقایع زندگی فرد با دیگران است که با برنامهای حاصل آمد که با هدف منحصربهفردبودن زندگی هر شخص (پازل زندگی) انجام شد تا فرد اتفاقات را در کنار یکدیگر ببیند و با نگرش وحدتمدار پیوستگی رویدادها را درک کند و با دروننگری به درکی کاملتر از زندگی خویش دست یابد و نسبت به احساسات خود شناخت حاصل کند؛ به معنا و حکمت اتفاقات توجه کند و درصدد کشف آنها برآید و در نهایت، به وجود منحصربهفرد خود و زندگی خود پی ببرد. چنین شناختی باعث میشود فرد به رضایتی بیش از قبل دست یابد (بهزیستی شناختی) ؛ هر رویداد را در زندگی، چونان یک واقعیت هدفدار و ضرورتی برای رشد و توسعۀ خویشتن در نظر گیرد که این وحدتنگری و در نتیجۀ آن پذیرش و شناخت معنادار به احساس مثبت و کاهش تضاد با واقعیت زندگی (بهزیستی هیجانی) میانجامد که برای برنامۀ مرتبط میتوان به تمرین نقاط سیاه و سفید زندگی اشاره کرد که به پذیرش رویدادهای تلخ و شیرین در کنار یکدیگر اختصاص داشت و به این وسیله، از بیقراری آنان کم کرد و نیز برنامه یا تمرین دایره و نمودار یک دهه از زندگی که به درک پیوستگی آن اتفاقات کمک کرد و سبب ایجاد آرامش و امیدواری شد و در نهایت، توانست با پذیرش گذشته و حال و تعبیر معنادار از آن (بهزیستی ذهنی)، جهتگیری برای آینده و مراتب رشد را نیز مهیا کند.
با استناد به تعریف مفهومی و عملیاتی داینر (Diener, 2000) و برخی دیگر از روانشناسان، از بهزیستی ذهنی، از آنجا که آنان بهزیستی ذهنی را شامل نحوۀ ادراک شناختی و عاطفی شخص از زندگی و فقط دارای دو جزء شناختی (میزان رضایت از زندگی) و عاطفی (حداکثر عاطفۀ مثبت و حداقل عاطفۀ منفی) میدانند، میتوان گفت این پژوهش در دو بُعد شناختی و عاطفی، فارغ از دو بُعد روانی و اجتماعی، دارای نتایج یکسان، حاکی از معناداری و نتایج مثبت از تأثیر متغیر مستقل بودهاند. به بیان دیگر، اگر تعریف ماگیار-مو و کییز از بهزیستی ذهنی که آن را فقط در بُعد هیجانی، روانی و اجتماعی مورد توجه قرار دادهاند، ملاک قرار داده نشود و مانند دیگر روانشناسان نامبرده، فقط از بُعد شناختی و هیجانی، بهزیستی ذهنی تعریف شود، میتوان نتایج را در راستای هم و در تمامی ابعاد در راستای تأیید بهزیستی ذهنی بیان کرد. با این توضیحات، از آنجا که پرسشنامۀ بهزیستی ذهنی ماگیار-مو و کییز، در بخش مربوط به بُعد روانشناختی و اجتماعی آن، حاوی پرسشهایی مبهم است که برخی از آنها در ابتدا مثبت به نظر میرسند، ولی در پایان با فعلی منفی، مفهوم آنها تغییر میکند، هر آزمودنی میتواند برداشتی متفاوت داشته باشد؛ شاید این مشکل به علت ترجمۀ پرسشنامه بود. اگرچه هنجاریابی داخلی نیز انجام شده است، به هر حال، مداخلهگر مواردی را در خلال آزمونها مشاهده کرد که برداشت فرد در برخی از پرسشهای دو بخش آخر از مرحلۀ پیشآزمون تا پسآزمون و پیگیری متفاوت بود. گفتنی است، پرسشهای رضایت از زندگی (بُعد شناختی) و بخش اول پرسشنامۀ بهزیستی ذهنی ماگیار-مو و کییز که بُعد هیجانی را میسنجد، قابل فهم و ساده هستند و این مطلب شاید دلیل عدم معناداری بخش بُعد روانشناختی و اجتماعی بهزیستی ذهنی باشد. اگرچه شاید بتوان علت را در طراحی بسته نیز جستوجو کرد؛ اگر تعداد جلسات یا ساعات اجرا یا تعاملات درون گروهی افزایش مییافت، احتمال داشت نتیجهای بهتر حاصل شود.
از جملۀ محدودیتهای این پژوهش، یکیبودن پژوهشگر با مداخلهگر (هنردرمانگر) و مصاحبهکننده و نیز مصادفشدن آزمون مرحلۀ پیگیری به اواخر سال و تغییر ناگهانی بهزیستی ذهنی گروه کنترل بود. همچنین، محدودشدن جامعۀ آماری به زنان میانسال مرکز فرهنگی «باغ تجربه» محدودیت بود و باید در تعمیمدادن نتایح پژوهش به نمونههای دیگر احتیاط کرد. پیشنهاد میشود انجام برنامۀ مداخلۀ این بسته با مردان میانسال نیز سنجش شود. همچنین، مقایسۀ تأثیر رویکرد هنردرمانی بیانگر با هنردرمانی وحدتمدار در متغیر بهزیستی ذهنی بررسی شود.
[1] subjective well-being
[2] mental Health
[3] normality
[4] health
[5] maturity
[6] growth
[7] unconscious self-disclosure
[8] catharsis
[9] expressive art therapy
[10] individualist phenomenological approaches
[11] attachment
[12] autism
[13] Keyes & Magyar-Moe Subjective Well-Being
[14] self-determination
[15] social reality
[17] Oxford happiness
[18] Beck depression
[19] Lawshe`s Content Validity Index
[20] collage