Document Type : Research Paper
Authors
1 PhD Student in Psychology, , Department of Psychology, Tabriz Branch, Islamic Azad University, Tabriz, Iran.
2 Assistant Professor, Department of Psychology, Tabriz Branch, Islamic Azad University, Tabriz, Iran.
3 Associate Professor, Department of Psychology, Tabriz Branch, Islamic Azad University, Tabriz, Iran.
4 Associate Professor of Cognitive Neuroscience, Department of Psychology, Payam Noor University, Thran, Iran.
Abstract
Keywords
بیسرپرستی/بدسرپرستی یکی از عوامل خطرآفرین در نوجوانان است که باعث میشود نوجوان سازگاری پایینی داشته باشد و در حوزههای خاص سلامت جسمی، روانی، عملکرد تحصیلی و سازگاری اجتماعی ضعیف عمل کند (Prince-Embury & Saklofske, 2013). کودکانی که از والدین بیولوژیکی خود به دلیل سوء استفاده، بیتوجهی یا خشونت جدا شدهاند، نیازمند مراقبتهای بهداشتی بیشتری هستند و در مقایسه با کودکان دیگر مستعد مشکلات روانی بیشتری هستند. تأخیر رشدی در حدود 75 درصد از کودکان تحت سرپرستی رخ میدهد. بیش از 80 درصد آنها دستکم یک مشکل سلامت جسمانی دارند و بیش از 40 درصد با چالشهای آموزشی مواجه هستند (Sitzman, & Quincy, 2024). پژوهشها حاکی از وجود اختلالات شناختی، رفتاری، هیجانی و رشدی و سلامت روان پایینتر در این افراد است که این مسئله خود بهزیستی روانشناختی آنها را کاهش میدهد و باعث ایجاد اختلالاتی چون افسردگی میشود (Simsek et al., 2007).
طبق ویرایش پنجم راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی، اختلال افسردگی مداوم از ترکیب دو اختلال قدیمی افسردگی عمده مزمن و افسرده خویی شکل گرفته است. قبل از اختلال افسردگی مداوم و در طول آن، ممکن است اپیزودهای افسردگی عمده روی دهند (American Psychiatric Association, 2022). افسردگی جزو رایجترین اختلالات روانی است و خطر ابتلا به آن بهخصوص در میان جوانان، در سراسر دنیا، در حال افزایش است. درواقع امروزه افسردگی یک معضل عمومی برای زندگی انسان محسوب میشود که تقریباً در همه کشورها و فرهنگها دیده میشود (Barlow et.al., 2018). علائم اصلی اختلال افسردگی، غمگینی شدید و ناتوانی از تجربهکردن خوشی و لذت است (American Psychiatric Association, 2022). افراد مبتلا به افسردگی از ابعاد هیجانی، شناختی، جسمانی و انگیزشی دچار آسیب میشوند. پژوهشها نشان میدهند زنان 2 برابر بیشتر از مردان افسرده میشوند. عوامل تنشزا مانند بههمخوردگیهای هورمونی، عادت ماهیانه، زایمان، تنشهای اجتماعی، مشکلات خانوادگی و روانی را در بروز آن دخیل میدانند (Barlow et.al., 2018). شیوع آن در طول عمر 15% تا 25% است. افسردگی نهتنها شایعترین اختلال روانی، یکی از قدیمیترین نشانگان روانی است که در متون پزشکی به آن پرداخته شده است (Papalia et al., 2018).
افسردگی بر هیجانات، سلامت ذهن و سلامت فیزیکی و بدنی فرد تأثیر میگذارد. تأثیرات فیزیکی شامل بیماریهای مزمن، بیخوابی/پرخوابی، سردرد و خستگی و افزایش عفونتها است. افراد مبتلا به افسردگی ممکن است تغییرات اشتها را تجربه کنند که آن نیز بهنوبۀخود باعث افزایش یا کاهش وزن بهطور ناخواسته شود (Coryell, 2018). مبتلایان به افسردگی دردهای بدون علت پزشکی شامل درد مفصل، دردهای عضله، سردردها و حساسیتهای سینه را تجربه میکنند. علایم افسردگی به علت دردهای مزمن شدیدتر میشوند (Liu et al., 2016 Rantala at al., 2018; ). همچنین، افسردگی یک عامل خطر برای مشکلات قلبی است. حدود یک پنجم از افرادی که نارسایی قلبی یا بیماری عروق کرونر دارند، به افسردگی مبتلا هستند (Cohen at al., 2015). از سویی دیگر، پژوهشهای دیگر عکس این فرآیند را اثبات کردهاند؛ یعنی اینکه افسردگی میتواند نتیجه بیماریهای مزمن باشد. مبتلایان به افسردگی به اختلالات التهابی یا خود ایمنی مانند سندرم روده تحریکپذیر، دیابت نوع دو، و انواع آرتروز نیز مبتلا میشوند. همچنین، افسردگی با عفونتها و التهابها در ارتباط است و بر کارکرد سیستم ایمنی فرد تأثیر میگذارند. هنوز کاملاً روشن نشده است که آیا افسردگی باعث التهابها میشود یا التهابها شخص را برای ابتلا به افسردگی آماده میکنند
(Miller & Raison, 2017 Coryell, 2018; ). اشخاص مبتلا به افسردگی اغلب مشکلات گوارشی - معدی مانند استفراغ، اسهال، تهوع و یبوست را گزارش میکنند. بعضی از افراد افسرده به سندرم روده تحریکپذیر دچار میشوند. براساس پژوهشهای انجامگرفته وجود این مشکلات گوارشی به خاطر تغییراتی است که افسردگی در فعالیتهای هیپوتالاموس، غده هیپوفیز و غده آدرنال به وجود میآورد(Karling at al., 2016 Coryell, 2018; ).
تنظیم هیجان به تلاش برای تأثیرگذاری بر احساسات در خود یا دیگران اشاره دارد (McRae & Gross, 2020). تنظیم هیجان را میتوان بهعنوان مجموعهای از راهبردها برای شناخت، حضور، ارزیابی و پاسخگویی به تجربیات عاطفی تصور کرد. تنظیم هیجان بهویژه در پاسخ به رویدادهای استرسزا و احساسات منفی مستلزم استفاده از دانش هیجانی مناسب و استراتژیهای مقابلهای است (Easdale-Cheele et al., 2024). سه مرحله کلیدی تنظیم هیجان شامل موارد زیر هستند: شناسایی یعنی انتخاب احساسات برای تنظیم، انتخاب یعنی انتخاب یک رویکرد نظارتی گسترده و اجرا یعنی اتخاذ تاکتیکهای نظارتی خاص (Tamir, Vishkin, & Gutentag, 202). ناتوانی در تنظیم هیجان پایه اصلی نظریههای بروز افسردگی است. تئوریها بیان میکنند ناتوانی در کاهش عاطفه منفی، در ظهور افسردگی مؤثر است؛ درحالیکه ناتوانی در تنظیم هیجان مثبت در اختلالات افسردگی با اهمیتتر است. شواهد ثابتی وجود دارد که نشان میدهد کاهش استفاده از ارزیابی مجدد شناختی و افزایش استفاده از نشخوار فکری منفی در تعدادی از اختلالات ازجمله اختلالات خلقی وجود دارد (Cludius, Mennin, & Ehring, 2020). ارزیابی مجدد شناختی (که شامل تغییر معنای شناختی یک موقعیت یا رویداد و ظرفیت عاطفی آن است)، پذیرش و تلاش برای تغییر ماهیت یک موقعیت منفی با حذف منبع استرس (حل مسئله) با تأثیر مثبت در روابط بینفردی، عملکرد بهتر و رفاه بیشتر همراه است. برعکس، اجتناب عاطفی (نادیدهگرفتن منبع استرس) و سرکوب حالات چهره و رفتارهای هیجانی منجر به افزایش افسردگی و اضطراب، خلق منفی، عملکرد اجتماعی پایینتر و کاهش رفاه روانی میشود (Boemo et al., 2022). استفاده انعطافپذیر از استراتژیهای تنظیم هیجان به فرد اجازه میدهد عناصر رفتاری، شناختی و فیزیولوژیکی را به نفع مدیریت تعامل یا عدم مشارکت، ارزیابی و پاسخ به محتوای عاطفی برای تنظیم تجربه عاطفی کنترل کند و امکان انطباق هدفمدار را فراهم میکند (Faraone et al. 2019).
در سالهای اخیر، دنیای روانشناسی شاهد ظهور رویکردی جدید در امر مداخلات آسیبهای روانشناسی بوده است؛ نگاهی که بنیان فلسفی بسیار قدیمی داشته است؛ ولی در قالب درمان از عمر زیادی برخوردار نیست. مارتین سلیگمن در سال 1998 با این رویکرد به نام روانشناسی مثبتگرا وارد مبحث پیچیدۀ مداخلات شد. سلیگمن[1] (2002) شادکامی را موضوع اصلی رویکرد روانشناسی مثبتگرا دانست. این رویکرد حوزه تمرکز روانشناسی بالینی را فراتر از علایم ناخوشایند یک اختلال و تسکین مستقیم علایم وسعت بخشید و هدف رواندرمانی را چیزی بیش از بهبود علایم منفی یک اختلال، یعنی افزایش بهزیستی و شادکامی افراد دانست (Rashid & Seligman, 2013). در این نگاه مداخلاتی، سلیگمن شادکامی را به سه مؤلفۀ هیجان مثبت (زندگی لذتبخش)، مجذوبشدن (زندگی جذاب) و (زندگی با معنی) تقسیم کرد. براساس رویکرد مثبتگرا، راهبردی که به فرد کمک میکند تا زندگی او لذتبخش، جذاب و با معنی باشد، مداخله مثبتگرا نامیده میشود. در کل، هر یک از مداخلههای مذکور طوری طراحی شدهاند که یک یا تعداد بیشتری از ابعاد شادکامی را تحت تأثیر قرار میدهند (Seligman, 2012).
از زمان روی کار آمدن این نوع نگاه مثبتگرا، مطالعات چندی در راستای بررسی اثربخشی آن در حوزههای مختلف انجام گرفته است؛ برای نمونه، تمرکز بر احساسات مثبت نسبت به دیگران (Lyubomirsky, 2008)، نوشتن نامه قدردانی (Boehm et al., 2011)، پرورش خوشبینی (Boehm et al., 2011)، مراقبهکردن (Fredrickson et al., 2008)، مهربانیکردن (Sheldon et al., 2012)، تصورکردن خودآرمانی (Layous et al., 2012)، استفاده از توانمندیها و نقاط قوت (Seligman et al., 2005)، شمردن نعمتها (Lyubomirsky et al., 2005). درواقع، مداخلههای مثبتگرا ازطریق افزایش هیجان مثبت، افکار مثبت، رفتارهای مثبت و ارضای نیازهای بنیادین افراد مثل خودمختاری، عشق و تعلق خاطر و ارتباط باعث کاهش افسردگی، افزایش شادکامی و ارتقای سطح بهداشت روانی میشوند (Lyubomirsky & Layous, 2013 Clarry & Carson, 2019; Honarmand Zadeh & Sajadian 2016). مطالعات نشان دادند رواندرمانی مثبتنگر نهتنها علایم و نشانههای افسردگی را کاهش میدهد، میتواند باعث افزایش شادکامی و بهزیستی روانشناختی شود (Clarry & Carson, 2019). نصیری تاکامی و همکاران (2019)، در مقایسه اثربخشی رواندرمانی مثبتنگر و درمان شناختی رفتاری بر بهزیستی و افسردگی در نوجوانان با علائم افسرده به این نتیجه رسیدند که دو مدل درمانی رواندرمانی مثبتنگر و درمان شناختی رفتاری به دلیل تأکید بر جنبههای مختلف روانشناختی و همچنین، یکسری مؤلفههای مشترک درمانی در کاهش افسردگی مؤثر بودند. ازطرفی رواندرمانی مثبتنگر در مقایسه با درمان شناختی رفتاری در افزایش بهزیستی مؤثرتر بود؛ بنابراین، آنها پیشنهاد کردند رواندرمانی مثبتنگر میتواند بهعنوان یکی از مداخلات بالینی مورد استفاده متخصصان و مشاوران مدارس قرار گیرد. نتایج پژوهشهای باقری و همکاران (2023)، کلری و کارسون (2019)، تجادو-گالاردو[2] و همکاران (2020)، جیانگ[3] و همکاران (2023)، پورداورانی[4] و همکاران (2024) و هنرمندزاده و سجادیان (2016) نیز در این راستا است.
با توجه به اینکه مداخلات درمانی در دو مدل فردی و گروهی انجام میگیرند، به نظر میرسد مقایسه اثربخشی هر دو مدل برای رسیدن موثرتر به کاربردهای درمانی کمککننده خواهد بود؛ زیرا برخی از مطالعات بر مزایای درمانهای فردی تأکید کردهاند و درمانهای گروهی را مطلوب در نظر نگرفتهاند (Sarkar et al., 2010) برخلاف آن، برخی دیگر از پژوهشگران بر بهصرفه بودن درمانهای گروهی ازنظر زمان و هزینه اشاره کردهاند (شفیعآبادی،1383) درحالیکه برخی دیگر نیز بر اهمیت تلفیق این دو رویکرد تأکید کردهاند (Echeburúa, Zubizarreta, 2014). بررسیهای داخلی نشان میدهند مطالعات اندکی درخصوص درمانهای مثبتنگری در شکلهای فردی و گروهی انجام شده است؛ خلأیی که با توجه به شیوع بالای اختلال افسردگی مداوم و جامعۀ بیسرپرستها/بدسرپرستها، بسیار بزرگ مینماید؛ برای مثال، در مطالعه لشنی و همکاران (2012)، فقط اثربخشی راهبرد قدردانی بررسی شده است؛ درحالیکه اصغریپور (2011) نیز به مقایسه اثربخشی رواندرمانی مثبتگرا با رواندرمانی شناختی - رفتاری در کاهش علایم افسردگی اساسی فقط در شکل درمان گروهی پرداخته است.
با توجه به مطالعات محدود انجامگرفته، لازم و ضروری به نظر میرسد این فنون در فرایند کار بالینی بیشتری در فرهنگ ایران استفاده شود تا فواید و محدودیتهای استفاده از آنها مشخص شود. این پژوهش میتواند دانش کلی داخلی را درباره ماهیت درمان افسردگی و بهترین رویکرد درمانی آن افزایش دهد. همچنین، تعیین اثربخشی رواندرمانی گروهی/فردی افسردگی، این فرصت را در اختیار روانشناسان، مشاوران و سایر افرادی که به درمان افسردگی میپردازند، قرار میدهد تا انتخابهای دانشبنیانتر و مستندی برای درمان انواع مختلف بیماران افسرده، بهویژه دختران بیسرپرست/بدسرپرست داشته باشند. با توجه به آنچه مطرح شد پژوهش فوق به مقایسه اثربخشی مداخله مثبتنگر گروهی/فردی در کاهش علایم هیجانی و جسمانی نشانههای افسردگی مداوم در نمونۀ دختران نوجوان بیسرپرست/بد سرپرست پرداخته است؛ ازاینرو، فرضیههای 1 و 2 مطرح شدند.
روش
روش، جامعه آماری و نمونه: براساس اهداف پژوهشی، از جامعه آماری مورد مطالعه (دختران نوجوان بیسرپرست/بدسرپرست شهرستان بناب تحت نظر بهزیستی و کمیته امداد) تعداد 45 نفر، گروه کنترل (15 نفر)، گروه آزمایش انفرادی (15 نفر انفرادی) گروه آزمایشی گروهی (15 نفر) انتخاب شدند. دلیل این امر تکیه بر پیشنهاد گال و همکاران (1382) است که حداقل تعداد 15 نفر را برای پژوهشهای مداخلاتی تعریف کردهاند. در فرآیند نمونهگیری، از بین دختران بیسرپرست/بدسرپرست دارای علایم افسردگی مداوم ساکن در مراکز بهزیستی و کمیته امداد از روش نمونهگیری هدفمند استفاده شد. ملاکهای ورود به پژوهش عبارتاند از: داشتن رضایت آگاهانه از شرکت در برنامۀ مداخلاتی، نداشتن اختلال روانپزشکی همزمان، نداشتن سابقۀ کیفری، دریافتنکردن خدمات درمانی دیگر در طی شش ماه اخیر، دارابودن سواد خواندن و نوشتن. همچنین، ملاکهای خروج نیز شامل شرکتنداشتن در دو جلسه از درمان و شرکت در برنامههای مداخلاتی یا روانشناختی دیگر در طی دریافت درمان مدنظر پژوهش بود.
ابزار سنجش: آزمون افسردگی بک[5]
بک و همکاران این آزمون را در سال 1961 برای سنجش میزان افسردگی و علایم این بیماری ساختهاند. در این ابزار، از علایم هیجانی، شناختی و جسمانی برای ارزیابی استفاده شده است. این آزمون نشانههای تعریفشده افسردگی ازجمله غمگینی، احساس گناه، از دست دادن علاقه، کنارهگیری اجتماعی و افکار خودکشی را ارزیابی میکند. 4 سؤال با بعد هیجانی و 5 سؤال با بعد جسمانی مرتبط است. هر گروه از پرسشها شامل 4 گزینه است. همه این پرسشها براساس مقیاس لیکرت (0 تا 3) نمرهگذاری شدند و نمره کل فرد بین 0 تا 63 خواهد بود. هنجاریابی این پرسشنامه برای نخستینبار در ایران بهوسیله جلیلی و اخوت (به نقل از کاظمی، 1382) انجام گرفته است. پایایی این پرسشنامه از راه ضریب همسانی درونی بر حسب آلفای کرونباخ 84/0 و همبستگی بهدستآمده از روش تصنیف براساس پرسشهای زوج و فرد، برابر 70/0 گزارش شده است (کاظمی، 1382). پایایی پرسشنامه فوق در این پژوهش بر حسب آلفای کرونباخ برای بعد هیجانی جسمانی 81/0 و برای بعد جسمانی 84/0 و کل پرسشنامه 80/0 به دست آمد.
مصاحبه بالینی ساختاریافته، برای اختلال افسردگی مزمن - براساس [6]DSM-5(SCID-5-CV)
ابزاری برای تشخیصگذاری است که فرست و همکاران (1997) نسخه پیشین آن را تهیه کردند. هفت مصاحبهگر، پایایی این ابزار برای اختلالهای محور I در DSM-5 را ازطریق بازآزمایی مجدد روی گروهی، بررسی و ضریب کاپای پذیرفتنی 7/0 را گزارش کردند. در این پژوهش از نسخه جدید مایکل و همکاران (2016) استفاده شد.
روش اجرا و تحلیل
برای جمعآوری دادهها، ابتدا با مسئولین بهزیستی و کمیته امداد هماهنگیهای لازم به عمل آمد. پس از جلب حمایت و همکاری و رضایت آنها نسبت به انتخاب نمونهها اقدام شد. پس از بیان اهداف پژوهش به آزمودنیها و جلب رضایت آنها، از آزمودنیها پیشآزمون گرفته شد و برنامهریزی جلسات مداخله و آموزش، نسبت به اجرای متغیر مستقل اقدامات لازم صورت گرفت. بعد از اعمال متغیر مستقل، اندازهگیری متغیر وابسته به کمک ابزارهای لازم صورت گرفت و درنهایت، دادهها با استفاده از روش آزمون تحلیل واریانس مکرر تجزیهوتحلیل شدند. برای اجرای جلسههای رواندرمانی مثبتگرا از برنامههای درمانی پارکس - شینر (2009) استفاده شد که زیرنظر سلیگمن در دانشگاه پنسیلوانیا ساخته شده است. این برنامه در 6 جلسه 90 دقیقهای و بهصورت گروهی و فردی برگزار شد. شرح مختصر جلسههای درمانی در جدول 1 آمده است.
جدول 1
شرح مختصر جلسههای درمانی با اقتباس از شفیعی و همکاران (2020)
Table 1
Brief Description of Treatment SessionsAdopted by Shafiei, Bahrami and Hatami(2020)
|
جلسات |
شرح |
|
جلسه اول |
معارفه و استفاده از تواناییها: 5 توانایی برتر و استفاده از آنها در زندگی روزمره. |
|
جلسه دوم |
نوشتن سه اتفاق خوب در هر روز و چرایی اتفاق آنها. |
|
جلسه سوم |
نوشتن آنچه در پایان زندگی برای فرد رضایتبخش خواهد بود. |
|
جلسه چهارم |
نوشتن نامه قدردانی برای فردی که لازم است از او قدردانی شود. |
|
جلسه پنجم |
پاسخ فعال و سازنده در مقابل شنیدن خبر خوب. |
|
جلسه ششم |
اختصاص زمانی برای لذتبردن از فعالیتی که معمولاً در انجام آن عجله میشود. |
یافتهها
قبل از آزمون فرضیهها، پیشفرضها بررسی شد. بررسی نرمالبودن توزیع نمرات براساس نتایج بهدستآمده از آمارۀ آزمون کولموگروف - اسمیرنوف نشان داد نمرات پیشآزمون، پسآزمون و آزمون پیگیری افسردگی مداوم و زیرمؤلفههای آن در هر سه گروه دارای ویژگی توزیع نرمال (٠۵/٠<p) است. بررسی همگنی واریانسها با استفاده از آزمون لوین نیز نشان داد سطح معنیداری این مفروضه نیز برای مؤلفههای فوق برقرار بود (٠۵/٠<p). بررسی فرض کرویت نیز با آزمون موچلی انجام پذیرفت؛ نتایج برای نمرات پیشآزمون افسردگی مداوم و زیرمؤلفههای آن نشان داد این مفروضه به غیر از زیر مؤلفه علایم جسمانی افسردگی مداوم (05/0>p)، برای هیچیک از متغیرها برقرار نبود (٠۵/٠<p). در این راستا، از آنجایی که مقادیر اپسیلنها از 75/0 کوچکتر بودند، از گرین هاوس - گیسر استفاده شد. درنهایت، نتایج تست ام باکس حاکی از آن بود که در تمامی زیرمؤلفههای علایم افسردگی مداوم، مفروضه همگنی ماتریسهای واریانس - کواریانس (001/0<p) برقرار بود. با توجه به رعایت پیشفرضها، بهمنظور مقایسه تفاوت گروهها در متغیر علایم هیجانی افسردگی مداوم، بر حسب آزمون و نیز اثرات تعاملی گروه و آزمون از آزمون تحلیل واریانس مکرر استفاده شد.
جدول 2
تحلیل واریانس مکرر برای بررسی تأثیر زمان و گروه بر علایم هیجانی افسردگی مداوم
Table 2
Analysis of Variance to Investigate the Effect of Time and Group on the Emotional Symptoms of Persistent Depression
|
متغیر |
منبع |
مجموع مربعات |
درجه آزادی |
میانگین مربعات |
F |
سطح معناداری |
مربع اتا (اندازه اثر) |
توان آماری |
|
علایم هیجانی افسردگی مداوم |
زمان |
615/29 |
367/1 |
663/21 |
454/73 |
000/0 |
636/0 |
1 |
|
گروه |
504/45 |
2 |
252/23 |
240/16 |
000/0 |
436/0 |
1 |
|
|
تعامل زمان با گروه |
119/24 |
734/2 |
821/8 |
911/29 |
000/0 |
588/0 |
1 |
نتایج حاکی از آن است که بین نمرات علایم هیجانی افسردگی مداوم در سه بار اجرای پیشآزمون، پسآزمون و آزمون پیگیری در سه گروه (تأثیر تعاملی زمان و گروه) تفاوت معنیداری وجود دارد. اندازه اثر محاسبهشده براساس مجذور اتا برابر با 588/0 بود؛ بدین معنی که تقریباً 59 درصد تغییرات ازطریق اثرات تعاملی درونگروهی و بینگروهی تبیینپذیر است. توان آماری برابر با 1 نشاندهنده دقت بالای تحلیل و نیز کفایت حجم نمونه برای این نتیجهگیری است.
جدول 3
نتایج آزمون بونفرونی برای علایم هیجانی افسردگی مداوم در گروههای پژوهشی
Table 3
The Results of the Bonferroni’s Test for the Emotional Symptoms of Persistent Depression in the Groups
|
سطح معنیداری |
خطای استاندارد |
تفاوت میانگین(I-J) |
گروه ( J) |
گروه) (I |
|
000/0 |
252/0 |
044/1- |
گروه مثبتنگر گروهی |
گروه مثبتنگر فردی |
|
000/0 |
252/0 |
378/1- |
گروه کنترل |
گروه مثبتنگر فردی |
|
194/0 |
252/0 |
333/0- |
گروه کنترل |
گروه مثبتنگر گروهی |
نتایج جدول 3 نشان داد تفاوت میانگین گروه مثبتنگر فردی با گروه کنترل در علایم هیجانی افسردگی مداوم معنیدار است؛ اما تفاوت میانگین گروه مثبتنگر گروهی با گروه کنترل معنیدار نبود. با توجه به میانگین حاشیهای محاسبهشده، میانگین گروه مثبتنگر فردی پایینتر از میانگین گروه مثبتنگر گروهی است. این امر نشانگر اثربخشی مداخله مثبتنگر فردی در مقایسه با مداخله مثبتنگر گروهی در بهبود علایم افسردگی مداوم است؛ بنابراین، فرضیه اول تأیید میشود.
شکل 1
مقایسه تأثیر مداخلهها بر علایم هیجانی افسردگی مداوم
Figure 1
Comparison of the Effect of Interventions on the Emotional Symptoms of Persistent Depression
همچنین، شکل 1 نشان میدهد در گروه آزمایش درمان مثبتنگر فردی نسبت به گروه مثبتنگر گروهی میانگین نمره علایم هیجانی افسردگی مداوم بهطور چشمگیری کاهش یافته است. همچنین، در گروه مثبتنگر فردی نمره علایم هیجانی افسردگی مداوم در مراحل پسآزمون و آزمون پیگیری پایدار است؛ بنابراین، براساس اطلاعات آماری بهدستآمده، فرضیهی اول پژوهش تأیید شد.
جدول 4
تحلیل واریانس مکرر برای بررسی تأثیر زمان و گروه بر علایم جسمانی افسردگی مداوم
Table 4
Analysis of Variance to Investigate the Effect of Time and Group on Physical Symptoms of Persistent Depression
|
متغیر |
منبع |
مجموع مربعات |
درجه آزادی |
میانگین مربعات |
F |
سطح معناداری |
مربع اتا (اندازه اثر) |
توان آماری |
|
علایم جسمانی افسردگی مداوم |
زمان |
933/56 |
770/1 |
168/32 |
732/93 |
000/0 |
691/0 |
1 |
|
گروه |
711/82 |
2 |
356/41 |
190/13 |
000/0 |
386/0 |
1 |
|
|
تعامل زمان با گروه |
556/29 |
540/3 |
350/8 |
329/24 |
000/0 |
537/0 |
1 |
نتایج جدول 4 نشان میدهد بین نمرات علایم جسمانی افسردگی مداوم در سه بار اجرای پیشآزمون، پسآزمون و آزمون پیگیری در سه گروه (تأثیر تعاملی زمان و گروه) تفاوت معنیداری است. اندازه اثر محاسبهشده براساس مجذور اتا برابر با 537/0 بود؛ بدین معنی که تقریباً 54 درصد تغییرات ازطریق اثرات تعاملی درونگروهی و بینگروهی تبیینپذیر است. توان آماری برابر با 1 نشاندهنده دقت بالای تحلیل و همچنین کفایت حجم نمونه برای این نتیجهگیری است. در ادامه، تحلیل آماری برای متغیر علایم جسمانی افسردگی مداوم، برای بررسی مداخله مؤثرتر، آزمون تعقیبی بونفرونی محاسبه شد.
جدول 4
نتایج آزمون بونفرونی برای علایم جسمانی افسردگی مداوم در گروههای پژوهش
Table 4
The Results of the Bonferroni’s Test for the Physical Symptoms of Persistent Depression in the Groups
|
سطح معنیداری |
خطای استاندارد |
تفاوت میانگین(I-J) |
گروه ( J) |
گروه ) (I |
|
033/0 |
373/0 |
822/0- |
گروه مثبتنگر گروهی |
گروه مثبتنگر فردی |
|
000/0 |
373/0 |
911/1- |
گروه کنترل |
گروه مثبتنگر فردی |
|
006/0 |
373/0 |
089/1- |
گروه کنترل |
گروه مثبتنگر گروهی |
مطابق جدول 4 آزمون بونفرونی نشان داد تفاوت میانگین گروه مثبتنگر فردی با گروه کنترل در علایم جسمانی افسردگی مداوم معنیدار است. همچنین، تفاوت میانگین گروه مثبتنگر گروهی با گروه کنترل معنیدار نبود. شایان ذکر است تفاوت میانگین دو گروه مداخله دربارۀ علایم جسمانی افسردگی مداوم معنیدار نبود. با توجه به میانگین حاشیهای محاسبهشده، مشخص است میانگین گروه مثبتنگر فردی تقریباً برابر با میانگین گروه مثبتنگر گروهی است. این امر نشانگر اثربخشی یکسان مداخله مثبتنگر فردی و مداخله مثبتنگر گروهی در بهبود علایم جسمانی افسردگی مداوم است؛ بنابراین، فرضیه دوم پژوهش رد میشود.
شکل 2
مقایسه تأثیر مداخلهها بر علایم جسمانی افسردگی مداوم
Figure 2
Comparing the Effects of Interventions on the Physical Symptoms of Persistent Depression
شکل 2 نشان میدهد با توجه به میانگین نمره علایم جسمانی افسردگی مداوم، خمیدگی (curvature) یکسانی در روند اثربخشی گروه آزمایش مثبتنگر فردی و گروه مثبتنگر گروهی وجود دارد. نمره علایم جسمانی افسردگی مداوم در گروه مثبتنگر فردی و گروهی در مراحل پسآزمون و آزمون پیگیری صورت پایدار است. با توجه به نتایج آماری بهدستآمده، فرضیۀ دوم پژوهش تأیید نشد و مشخص شد از لحاظ آماری هر دو مداخله فردی و گروهی تأثیر یکسانی بر علایم جسمانی افسردگی مداوم دارند.
در جمعبندی یافتههای تحقیق، نتایج آماری حاکی از آن است که مداخله مثبتنگر فردی و گروهی بهطور معنیداری موجب کاهش علایم افسردگی مداوم دختران نوجوان بیسرپرست/بدسرپرست شده است؛ با این توضیح که مداخله مثبتنگر فردی نسبت به مداخله گروهی تأثیر بیشتری بر علایم هیجانی افسردگی مداوم داشته است. همچنین، مداخله مثبتنگر فردی و گروهی تأثیر معنیدار یکسانی بر علایم جسمانی افسردگی مداوم داشتهاند.
بحث
با توجه به شیوع بسیار زیاد اختلالات روانی، بهویژه افسردگی در بین افراد جوامع مختلف و بهخصوص در میان قشر آسیبدیده دختران بیسرپرست/بدسرپرست و با در نظر گرفتن اهمیت موضوع و عوارض سوء افسردگی بر زندگی این افراد، پژوهش حاضر برای پاسخگویی به این پرسش انجام شد که آیا مداخلههای مثبتنگر میتواند بر علایم جسمانی و هیجانی فرد موثر واقع شود. بهمنظور نیل به هدف پژوهش، گروه آزمایش به مدت شش جلسه در معرض رواندرمانی مثبت قرار گرفت؛
درحالیکه گروه کنترل هیچ درمانی دریافت نکرد. نتایج نشان داد استفاده از تعالیم مثبتگرا موجب کاهش علایم هیجانی دختران نوجوان بیسرپرست/بدسرپرست مبتلا به افسردگی مداوم که بهصورت فردی مداخله را دریافت کرده بودند، میشود؛ اما در ارتباط با تأثیر این تعالیم بر علایم جسمانی، تفاوت معنادار بین دو گروهی که بهصورت فردی و گروهی مداخله را دریافت کرده بودند، مشاهده نشد. درواقع تعالیم مداخله مثبتنگر تأثیر یکسانی بر ابعاد جسمانی افرادی داشت که در هر دو گروه فردی و گروهی شرکت کرده بودند.
نتایج حاصل از این پژوهش با نتایج پژوهشهای نصیری تاکامی و همکاران (2019)، باقری و همکاران (2023)، کلری و کارسون (2019)، تجادو - گالاردو[1] و همکاران (2020)، جیانگ[2] و همکاران (2023)، پورداورانی[3] و همکاران (2024) و هنرمندزاده و سجادیان (2016) همسو است. براساس تعریف سازمان بهداشت جهانی، در دنیای امروز نداشتن بیماری، سلامتی کامل نیست؛ بلکه فرد سالم باید از رفاه جسمانی، روانی و اجتماعی نیز برخوردار باشد. بر این اساس، سلیگمن نگاه جدیدی بر مداخلات درمانی انداخته است و تمرکز درمان را بر شناخت و استفاده از توانمندیهای فردی، داشتن حس قدردانی، تمرکز و تفکر بر رویدادهای مثبت، ارائۀ پاسخهای سازنده و توجه به نتایج مثبت و هدایت به سوی لذتبردن سعادتگرایانه از وقایع معمول زندگی استوار میداند. مداخلههای مثبتگرا ازطریق افزایش احساس معنا و هدفمندی در زندگی و بدون تأکید بر علایم منفی افسردگی و افزایش احساس لذت، تقویت توانمندیها و ویژگیهای مثبت فردی، باعث کاهش علایم و نشانههای افسردگی و افزایش بهزیستی فرد میشود؛ بنابراین، افراد افسرده که تحت تعالیم مثبت قرار میگیرند، یاد میگیرند به جای یادآوری مشکلات و انجام خطای افسردهساز نشخوار فکری درباره آنچه که بد اتفاق افتاده است، به اتفاقات و وقایع مثبت فکر کنند تا با این روش یک حس رضایتمندی را تجربه کنند (روزانه نوشتن سه اتفاق خوب و دلیل آنها، از تکنیکهای رواندرمانی مثبتنگر).
آموزش افراد برای جوابدادن به روش سازنده و فعال نسبت به رویدادها و اتفاقات روزانه زندگی در ارتباط با دوستان و خانواده، مهارتهای اجتماعی آنها را بهبود میبخشد. مداخلههای رواندرمانی مثبتگرا همواره بر شناسایی و برجستهکردن تواناییها تأکید میکند و باعث افزایش معنا و هدفمندی بیشتر در زندگی میشود. این آموزشها میتوانند علایم و نشانههای خلق پایین را کاهش دهند و بهزیستی روانشناختی، شادکامی و تابآوری را در مقابل رویدادهای تلخ زندگی افزایش دهند. در رویکرد درمانی مثبتنگر، توانمندیها و داشتههای مثبت انسان بهطور مستقیم و هدفمند بررسی میشود و سرانجام برجسته میشوند تا درنهایت نداشته ها و کاستیها و همچنین، علایم بیماریها (اختلال افسردگی) ناچیز یا بیاهمیت تلقی شوند تا سرانجام به بهباشی و زندگی سالم فرد منتهی شود (Rashid, 2008). روان انسان بسیار پیچیده است و با تمرکز بر جنبههای مثبت انسان نهتنها میتوان از میزان نشانههای بیماری کاست، میتوان بهعنوان یک ابزار نیرومند در مقابل فشارهای روانی از آن استفاده کرد تا کمتر موجب آسیب شوند. با توجه به علایم افسردگی مداوم و اثراتی که بر ابعاد جسمانی، شناختی، هیجانی و انگیزشی فرد میگذارد (Coryell, 2018)، آگاهنبودن از داشتهها و توانمندیهای مثبت انسانی و تمرکز بر نشانههای افسردگی میتواند هم بر میزان بهبود تأثیر بگذارد و هم باعث طولانیتر شدن طول مدت اختلال شود. متخصصان عقیده دارند آگاهی و تمرکز و تقویت هیجانهای مثبت و تشخیص توانمندیها میتواند بر تجربه متفاوت علایم افسردگی و غلبه بر هیجانهای منفی مؤثر واقع شود.
با توجه به یافتهها و اثربخشی بیشتر درمان فردی در مقایسه با درمان گروهی، میتوان چنین تبیین کرد که تقویت و تمرکز توانمندیها بهتر میتواند در شناسایی منشأ و ریشۀ مشکلات فرد مؤثر واقع شود؛ زیرا در افسردگی مداوم که فرد به مدت طولانی با خلق پایین زندگی میکند، قرارگرفتن در روابط هدفدار و ساختمند در روانشناسی مثبتنگر با چهارچوب فرد - محور میتواند بر جهانبینی و نگرش او بر رخدادهای زندگی تأثیر بگذارند و متحول شوند. ازطرفی هم تجربیات پژوهشگران نیز نشان میدهد مشاوره گروهی میتواند محدودیتهایی مثل عدم امکان افشای برخی مشکلات مانند مشکلات شخصی و غیره داشته باشد (Sarkar et al., 2010)؛ بنابراین، مداخلههای مثبتنگر به علت کوتاهمدت بودن و فهمپذیر بودن تکنیکها و درنتیجه، مقرون به صرفه بودن نسبت به سایر رویکردهای درمانی، میتواند درمان مناسبی برای افرادی باشد که به افسردگی مداوم مبتلا هستند.
این مطالعه روی دختران نوجوان بیسرپرست تحت پوشش بهزیستی و کمیته امداد استان آذربایجان شرقی، بناب، انجام گرفت؛ بنابراین، تعمیم نتایج آن به سایر نوجوانان بیسرپرست باید با احتیاط صورت پذیرد. پیشنهاد میشود در پژوهشهای آتی اثربخشی این روش با سایر روشها مقایسه شود. از دیگر محدودیتهای این پژوهش، تکجنسیتی بودن، استفاده از پرسشنامه و روش نمونهگیری غیر تصادفی بود.
سپاسگزاری
بدینوسیله از سازمان بهزیستی و کمیته امداد استان آذربایجان شرقی و همه افرادی که در جمع آوری دادههای این مطالعه کمک کردهاند، سپاسگزاری میشود.
[1] Tejada-Gallardo
[2] Jeong
[3] Pourdavarani
[2] Tejada-Gallardo
[3] Jeong
[4] Pourdavarani
[5] Beck Depression Inventory
[6] Structured Clinical Interview for Diagnostic Statistical of Mental Disorders / DSM-5 Disorders—Clinician Version (SCID-5-CV)