اثربخشی مداخله مبتنی بر درمان مثبت‌نگر بر بهبود سبک‌های مقابله‌ای و پیشگیری از بازگشت در افراد دارای تشخیص اختلال مصرف مواد

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد روان‌شناسی عمومی، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران

2 استادیار روان‌شناسی، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران

3 دانشیار روان‌شناسی، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران

چکیده

هدف پژوهش بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر روان‌درمانی مثبت‌نگر بر بهبود سبک‌های مقابله‌ای و پیشگیری از بازگشت افراد دارای تشخیص اختلال مصرف مواد بود. طرح پژوهش یک طرح نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون - پس آزمون پیگیری یک ماهه با گروه کنترل بود. برای انجام پژوهش ابتدا از میان بیماران دارای اختلال مصرف مواد مراجعه‌کننده به مراکز درمانی ترک اعتیاد شهرستان زاهدان، 31 نفر دارای تشخیص اختلال مصرف مواد به شیوه نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به شکل تصادفی در دو گروه آزمایش (14 نفر) و گروه کنترل (17 نفر) جایگزین شدند. هر دو گروه با استفاده از پرسشنامه سبک‌های مقابله‌ای بیلینگز و موس ارزیابی شدند. روان‌درمانی مثبت‌نگر در گروه آزمایش به مدت 10 جلسه 60 دقیقه‌ای اجرا شد. برای‌ تحلیل داده‌ها از کواریانس چند متغیره و آزمون خی دو استفاده شد. نتایج نشان داد که روان‌درمانی مثبت‌نگر، سبک‌های مقابله‌ای بیماران گروه آزمایش را در مرحله‌ی پس آزمون و پیگیری ارتقا داده بود. همچنین نتایج نشان داد روان‌درمانی مثبت‌نگر در پیشگیری از بازگشت موثر بوده است. نتایج پژوهش نشان داد که ‌روان‌درمانی مثبت‌نگر‌ می‌تواند به عنوان روشی کارآمد برای ارتقای سبک‌های مقابله‌ای و پیشگیری از بازگشت بیماران دارای اختلال مصرف مواد استفاده شود.
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Effectiveness of Interventions based on Positive Psychotherapy on Improving Coping Styles, Relapse Prevention in Individuals with Substance Use Disorder

نویسندگان [English]

  • maryam kadivar 1
  • farhad kahrazei 2
  • zahra nikmanesh 3
1 M. A. in General Psychology, Faculty if Psychology and Education Sciences, University of Sistan and Baluchestan, Zahedan, Iran
2 Assistant Professor of Psychology, Department of Psychology, Faculty of Psychology and Educational Sciences. University of Sistan and Baluchestan, Zahedan, Iran
3 Associate Professor of Psychology, Department of Psychology, Faculty of Psychology and Educational Sciences, University of Sistan and Baluchestan, Zahedan, Iran
چکیده [English]

The aim of the study was to evaluate the effectiveness of interventions based on positive psychotherapy on improving coping styles, relapse prevention in individuals diagnosed with substance use disorder. The research design was quasi-experimental with pretest-posttest, a month Follow-up and control group. Thirty-one individuals with substance use disorder, who were admitted to addiction treatment centers in Zahedan city, were selected through purposeful sampling method and were randomly assigned to an experimental (14 persons) and control (17 persons) groups. Both groups were asked to respond to Coping Styles Questionnaire by Billings and Mouse, at the pretest stage. In later stages of research, the experimental group received an intervention based on positive psychotherapy for ten sessions each session60 minutes. Data was analyzed using covariance and chi-square test. The results showed that intervention based on positive psychotherapy improved the coping styles and relapse prevention in the experimental group and the effect of the intervention was significant in post-test and follow-up stages. The result also showed that interventions based on positive psychotherapy could be used as an efficient technique to improve coping skills and relapse prevention in patients with substance use disorder.
 
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • positive psychotherapy intervention
  • coping styles
  • relapse prevention
  • substance use disorder

اختلال مصرف مواد[1]، در اکثر جوامع یک مشکل سلامت عمومی محسوب می شود. این مشکل، یک اختلال چند عاملی سلامت است که اغلب سیری مزمن، عود کننده و فروکش کننده دارد. این اختلال، از جمله نگرانی‌های عمده در کشورهای جهان است. سازمان جهانی بهداشت، اصطلاح وابستگی داروئی را بجای واژه اعتیاد مطرح کرد. در کشور ایران، اختلالات مصرف ‌مواد پس از سوانح و حوادث، بیماری‌های قلبی و عروقی و افسردگی در رده چهارم، قرار دارد (رستمی، احمدی، 1393).

نتایج مطالعـه ‌همه گیرشناسی دفتـر ‌کنتـرل ‌مـواد ‌مخـدر ‌سازمان ملل در سال 2010، نشان داد که حدوداً بین 153 تا 300 میلیون نفر از افراد دامنه سنی 15 تا 64 ساله حداقل سابقه یک بار مصرف مواد را در طول سال گذشته داشتند و حدود 5/15 تا 6/38 میلیون نفر تشخیص اختلال مصرف مواد دریافت کردند. بر اساس گزارش این دفتر، افغانستان، ایران و پاکستان در مقایسه با سایر کشورهای جهان، بیشترین نسبت بیماران وابسته به مواد افیونی را داراست و همچنین این کشورها از لحاظ گرایش به مصرف مواد در بین کشورهای جهان دارای رتبه نخست می‌باشند (سازمان ملل، 2012).

ویراست چهارم[2] راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی، برای اختلالات مرتبط با مواد دو طبقه مجزا ارائه داده بود: سوء مصرف مواد[3]، و وابستگی به مواد[4]. منظور از سوء مصرف: استفاده از یک ماده، به رغم عواقب منفی یا نامطلوب آن و سوء مصرف‌کننده مواد کسی بود که به علت استفادۀ زیاد از مواد، به‌طور مکرر، اما متناوب (با فاصله زمانی نامنظم) به مشکلات مختلفی دچار می شد. منظور از وابستگی به مواد: ادامه مصرف ماده به رغم پیامدهای منفی آن و کسی که به مواد وابسته بود به‌طور پیوسته و اجباری به مصرف آن‌ها می‌پرداخت. اصطلاح وابستگی روانی زمانی به کار مى‏رفت که افراد زندگی خود را طوری تغییر می‌دادند که استفادۀ مستمر و مداوم ماده تضمین می‌شد، فکر و ذکر فرد بر محور ماده و استفاده از آن قرار می‌گرفت و این موضوع باعث می‌شد که فعالیت‌هاى مهم زندگی، مانند تعهدات شغلی، اجتماعی، و خانوادگی مورد غفلت قرار گیرد. وابستگی جسمی (فیزیولوژیک) زمانی روی مى‏داد که بدن، بعد از قرار گرفتن طولانی مدت در معرض یک ماده، با آن سازگار مى‏شد و به تدریج قبول مى‏کرد که حضور آن در بدن یک موضوع عادی و نرمال است. اما در پنجمین ویراست راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی، در طبقه‌بندی خود یک تغییر بسیار انقلابی یا رادیکال داده است، به این صورت که دو طبقه مستقل «سوء مصرف مواد» و «وابستگی به مواد» را حذف کرده و یک طبقه واحد به نام اختلالات اعتیادی و مرتبط با مواد را جایگزین آن‌ها کرده است. منطق پشت پرده ادغام این دو طبقه این است که احتمالاً گروه تحقیقاتی پنجمین ویراست راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی به این نتیجه رسید که بین سوء مصرف مواد و وابستگی به مواد هیچ مرز مشخصی وجود ندارد و هر دو روی یک بعد قرار دارند (سادوک، سادوک، روئیز[5]، 2015، به نقل از رضاعی، 1395).

یکی از عوامل تاثیرگذار که ارزیابی آن در تبیین آمادگی به اختلال مصرف مواد منطقی به نظر می‌رسد، سبک‌های مقابله با تنیدگی است. فولکمن و لازاروس[6] (1984، به نقل از کهرازئی، آزادفلاح و اللهیاری، 1382)، سبک‌های مقابله‌ای را به عنوان تلاش‌های رفتاری و شناختی برای غلبه کردن بر یک عامل تنیدگی‌زا درونی و بیرونی (مسئله‌مدار) یا ایجاد تسکین هیجانی و عاطفی (هیجان‌مدار) تعریف کردند. معتقدند که سبک‌های مقابله با تنیدگی می‌توانند رویدادهای تنیدگی‌زا را تحت تاثیر قرار داده و نحوه چگونگی برخورد و مقابله با آن‌ها را تعیین کنند.

بررسی‌های متعدد نشان دادند که اختلال مصرف مواد اگر چه توسط متغیرهای متعددی قابل پیش‌بینی می‌باشد، لیکن نحوه مقابله فرد با شرایط تنیدگی‌زا، بیشتر از سایر عوامل تاثیر‌گذار می‌تواند در گرایش فرد به مصرف مواد موثر واقع شود (مک کانل، ممتویچ و ریچاردسن، 2014). پژوهش‌های زیادی ذکر کردند که سبک غالب افراد دچار اختلال مصرف مواد، سبک مقابله‌ای اجتنابی و هیجان‌مدار (‌سبک مقابله‌ای ناکارآمد) در مقایسه با سبک مقابله‌ای مسئله مدار (سبک مقابله‌ای کارآمد) است. بنابراین استفاده بیشتر از چنین سبک مقابله‌ای سبب بازگشت‌ احتمالی به مصرف مواد بعد از ترک می‌گردد (طوفانی و جوانبخت، 1380؛ شعاع کاظمی، 1384؛ دوبی، آرورا، گوفتا و کمار، 2010).

مک کانل، ممتویچ و ریچاردسن (2014) و ربادایر و ورسکان (2016) نشان دادند که افراد در بهره‌گیری از سبک‌های مقابله‌ای در رویارویی با فشارهای روانی زندگی توانایی زیادی ندارند و به دلیل استفاده بیشتر به سبک‌های مقابله‌ای ناکارآمد (اجتنابی و هیجان‌مدار)، در معرض اختلال مجدد مصرف مواد و الکل هستند. مایرز و بران [7](1996، به نقل از جزایری، جعفری‌زاده و پورشهباز 1381)، معتقد هستند افراد دچار اختلال مصرف مواد از سبک‌های مقابله‌ای نامناسب و شیوه‌های حل نامناسب استفاده می‌کنند که این امر می‌تواند احتمال بازگشت مجدد به سوی مصرف مواد را افزایش دهد. طوفانی و جوانبخت (1380) معتقدند که این افراد در مواجهه با تنیدگی و فشار روانی از شیوه‌های حل مساله غیرسازنده‌ای نظیر اجتناب، درماندگی و شیوه‌های هیجانی نامناسب استفاده می‌کنند. افراد دچار اختلال مصرف مواد به دلیل مشکلات در سبک‌های مقابله‌ای، به هنگام رویارویی با مشکل، کمتر از راهبردهای مسئله‌مدار، جلب حمایت اجتماعی و ارزیابی شناختی‌ استفاده می‌کنند. آن‌ها در حل مشکلات و عدم انطباق با موقعیت‌های زندگی دچار چالش شده و به دلیل پایین بودن عزت نفس، احساس بی‌کفایتی می‌کنند (‌مرادی و بهرامی، 1390).

یکی دیگر از مهمترین نگرانی‌ها در خصوص درمان اختلال مصرف مواد، بازگشت به مصرف مواد مخدر بعد از دوره‌ای از قطع مصرف می‌باشد. بررسی‌های زیادی اشاره دارند که میزان بازگشت در این بیماران بسیار بالاست. تنها حدود 20 تا 50 درصد این افراد می‌توانند به قطع مصرف مواد بعد از یک سال ادامه دهند (فریدمن[8]، 1988؛ به نقل از امینی، امینی، افشار مقدم و آذر، 1379). مـک کـی، فـرانکلین، پاتـاپیس و لیـنچ، (2006)، معتقدند که اکثر افرادی که برای درمان اختلال مصرف مواد به مراکز درمانی مراجعـه می‌کنند، پـس از دریافت خدمات درمانی لازم و ترخیص، دچار عود مصرف مواد می‌شوند. سگال، اسان، برنز و وینبرگر، (2017) گزارش کردند که تنها 21 درصد مصرف‌کنندگان مواد بعد از ترک، قادرند که قطع مصرف را برای کمتر از 10 سال ادامه دهند. صادقیه اهری، اعظمی، براک، امانی و صدیق (1383) ذکر کردند در صورت عدم‌بازگشت مجدد پس از یک ماه، میزان عود برای مدتی تا 98 درصد کاهش می‌یابد.

بنابراین عوامـل دخیـل در شـروع و ادامـه و عود در اختلال سوءمصرف مواد بسیار متنوع است. در واقع عوامل عود و بازگشت به مصرف مواد، همـان عوامـل مـؤثر در اعتیـاد بـوده کـه می‌توان آن‌ها را در قالب عوامل فردی (فقـر معنـوی افسـردگی، بیماری، لذت‌جویی، عدم اعتماد به نفس، استقلال طلبی، عـدم‌رشد شخصیت و ناامیدی، تحصیلات پـایین)، عوامـل خـانوادگی (اعتیاد یک یا چند نفر از اعضای خانواده، اختلافات خانوادگی، ضعف سرپرستی والدین، بیکاری والـدین خصوصـاً بـیکـاری پدر، کم سوادی والدین)، عوامل اجتماعی (محیط مدرسه، دوستان ناباب، تفریحات ناسالم، بیکاری، عدم مقبولیت اجتماعی، فقر ، رشد جمعیت، مهاجرت‌های بی رویه) و عوامل جغرافیـایی و اقتصادی (سکونت در مسیرهای تردد مواد مخدر، سهولت دسترسی به مواد مخدر، فقر و بحران اقتصادی، بیکـاری و فـرار از مشکلات زندگی) ارائه نمود. (ناستی‌زایی، مقدم و ملازهی، 1389). پیش‌زمینه‌های عود اعتیاد در افراد دچار اختلال مصرف مواد شامل خصوصیات شخـصیتی، روابط خانوادگی، شیوه زنـدگی، عقایـد و کژکـاری در تنظـیم شـناختی و هیجـانی اسـت که به‌طور معناداری متفاوت از افراد سالم است (هیمن، 2011).

امروزه با توجه به عواقب وخیم و ناخوشایند ناشی از اختلال مصرف مواد، وجود مشکلات جدی طبی، روانشناختی، اجتماعی در فرد مصرف کننده و گزارشات زیادی حاکی از فراوانی عود (بازگشت مجدد بعد از ترک)، ضرورت استفاده بیشتر از تخصص‌های مختلف (روان‌پزشـکان، روان‌شناسان، مشاوران و مددکاران اجتماعی) را می‌طلبد. امروزه با گسترش روزافزون رشته روان‌شناسی سلامت، روان‌شناسان می‌توانند نقش فعال‌تری در فرایند پیشگیری و درمانی این اختلال بر عهده گیرند. در چند دهه اخیر، پیشرفت‌های شایانی توجهی در گسترش مداخلات روانی اجتماعی برای بیماران دچار اختلال مصرف مواد صورت گرفته است (شعاع کاظمی، 1384؛ لارسکو و ویکر، یوسوبلی، اباگو و میچاد، 2015؛ فتسیس، هرمیک، سری، دبرانت، جان پیر و همکاران، 2017؛ زمستانی، یامچی، سهرابی، برجعلی، 1390). تعداد این مداخلات قابل توجه است و شاید بتوان گفت مداخله مبتنی بردرمان مثبت‌نگر با شعار توجه به استعدادها و توانمندی‌های انسان، دارای سودمندی بالقوه بیشتری در قیاس با سایر روش‌های به کار گرفته شده برای این بیماران است. چرا که این نوع مداخلات از پیچیدگی کمتری در قیاس با بسیاری از شیوه‌های درمانی برخوردار است که این امر اجرای آن را برای این بیماران ساده می‌کند، دوم آن که این نوع مداخلات در محدوده زمانی کوتاه‌تری قابل اجرا است (هپکو و لجویز[9]، 2008؛ به نقل از کهرازئی، دانش و آزاد فلاح، 1390).

توانمندی‌های منش و تجارب مثبت از قبیل رضایتمندی از زندگی جزء توجهات محوری روان‌شناسی مثبت‌گرا است (لوپز و اشنایدر، ۲۰۰۷). این نکته محرز است که سبک زندگی این بیماران به جهت تجربه تنیدگی‌ها و پریشانی‌های روزمره و دوره‌های بازگشت مکرری که اغلب افراد مبتلا به اختلال مصرف مواد پس از ترک تجربه می‌کنند، مختل می‌شود. روان‌شناسی مثبت، تأکید بر بنا نهادن و گسترش هیجان‌های مثبت به منظور ایجاد سپری در برابر اختلال‌های روانی و افزایش بهزیستی و شادکامی افراد دارد (مک کالو و وایت ولت، ۲۰۰۲). این رویکرد معنا را در زندگی مراجعان به منظور تسکین آسیب‌شناسی روانی و تقویت شادی، افزایش می‌دهد (رشید، ۲۰۰۸).

تجربه هیجان‌های مثبتی که روان درمانی مثبت نگر برآن تأکید دارد، اغلب توانایی بهتری در استفاده از توانمندی‌ها و سازگاری در مواجهه با مشکلات زندگی ایجاد می‌کند (فردریکسون،۲۰۰1 ). روزن، وارت، وینت، برانک، یانگ و همکاران، 2006)، بر اساس بررسی چندین مطالعه نشان دادند که بیمارانی که فقط از درمان‌های نگهدارنده دارویی، به تنهایی بهره برده بودند آنچنان توفیقی در درمان حاصل نکردند و میزان عود در آن‌ها بسیار بالاتر از بیمارانی بود که در کنار مداخلات طبی، از مداخلات روانشناختی نیز بهره برده بودند.

لوسکیو، کمبل، پاولیکوبا، چن هو، واکر و همکاران (2017)، کیلوک، نیچ و کارول (2011)، لیت، کادن، کِبلا کرمیر و پتری (2008)، نشان دادند که روان درمانگری‌های مبتنی بر رویکرد شناختی‌رفتاری در ارتقای سبک‌های مقابله‌ای مؤثر هستند. ملازاده و عاشوری (1388)، ‌شاه‌محمدی فهساره، درویزه و پورشهریاری (1387) معتقدند که روان درمانی مبتنی بر رفتار درمانگری شناختی کاهش عود و تسریع بهبودی در بیماران با تشخیص اختلال مصرف مواد مؤثر واقع شود. اولتیوس، وات، مکینون و استوارت (2015)، معتقدند که مداخلات مبتنی بر رفتاردرمانگری شناختی می‌تواند سبب کاهش چشمگیر مصرف مشروبات الکلی در افراد با تشخیص مصرف مواد و الکل گردد. بنابراین با عنایت به این که کاربرد درمان‌های مختلف منجمله مداخلات روانی - اجتماعی می‌تواند گامی مهم در جهت کاهش بازگشت و بهبود سبک‌های مقابله‌ای این بیماران تلقی شود لذا توجه مسئولین امر مبنی بر استفاده بیشتر از مداخلات روانشناختی مانند مداخلات مبتنی بر روان درمانی مثبت‌نگر به موازات درمان‌های طبی، گامی سازنده برای این بیماران بردارند. در راستای اهداف فوق‌، پژوهش به بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بردرمان مثبت‌نگر بر بهبود سبک‌های مقابله‌ای و پیشگیری از بازگشت در افراد دچار اختلال مصرف مواد پرداخته است.

 

روش.

روش پژوهش، جامعه آماری و نمونه: پژوهش از نوع نیمه آزمایشی به صورت پیش‌آزمون - پس‌آزمون با گروه کنترل با پیگیری یک ماهه بود. نمونه پژوهش شامل 30 نفر از بیماران دارای تشخیص اختلال مصرف مواد بودند که از جامعه آماری بیماران دچار اختلال مصرف مواد مراجعه‌کننده به مراکز درمانی ترک اعتیاد شهرستان زاهدان به شیوه در دسترس انتخاب شدند که از این میان 14 نفر در گروه آزمایش و 16 نفر در گروه کنترل به صورت تصادفی گمارده شدند. ملاک‌های ورود افراد شامل: تمامی آزمودنی‌های شرکت‌کننده از هر دو جنس بودند؛ تمامی آن‌ها از حداقل سطح تحصیلات در مقطع راهنمایی برخوردار بودند و در گروه سنی 18 تا 50 سال قرار داشتند؛ تشخیص قطعی اختلال مصرف مواد بر طبق معیارهای تشخیصی پنجمین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی، عدم‌ سابقه اختلالات جسمانی و روانی شدید همچون روان پریشی، اختلال دوقطبی یا تجزیه‌ای؛ ، سپری کردن سم زدایی موفقیت‌آمیز بیش از یک هفته، عدم مصرف داروهای روان‌گردان و به‌طور همزمان و برای مدت طولانی به چند ماده وابستگی نداشته باشد، و مهم ترین ملاک‌های خروج نداشتن شرایط فوق الذکر و نداشتن سواد کافی برای درک و انجام تکالیف خانگی و غیبت بیش از دو جلسه بود.

ابزار سنجش: پرسشنامه‌ی راهبردهای مقابله‌ای بیلینگز و موس: این پرسشنامه، نحوه پاسخگویی افراد به حوادث استرس‌زا را می‌سنجد و شامل 19 سوال بلی/ خیر است که سه نوع مقابله رفتاری فعال، شناختی فعال و اجتماعی را می‌سنجد. بیلینگز و موس در سال 1984 در بررسی رفتارهای مقابله‌ای گروهی از بیماران افسرده ایتم‌های پرسشنامه‌ی قبلی را به 32 ماده افزایش دادند و به جای بلی/ خیر از مقیاس لیکرت 4 درجه‌ای استفاده نمودند. در این پرسشنامه‌ی جدید 5 نوع راهبرد مقابله‌ای مشخص شد: 5 ماده مربوط به مقابله متمرکز بر ارزیابی شناختی، 3 ماده مربوط به مقابله متمرکز بر حل مساله، 11 ماده مربوط به مقابله متمرکز بر هیجان، 4 ماده مربوط به مقابله مبتنی بر جلب حمایت اجتماعی و 9 ماده مربوط به مقابله‌ی متمرکز بر مهار جسمانی یا جسمانی کردن مشکلات است. نمره‌گذاری 4 درجه‌ای از صفر تا 3 است‌. ضریب پایایی بازآزمایی آن 79/0 گزارش شده است و برای خرده مقیاس حل مساله 90/0، برای مقابله مبتنی بر مهار هیجانی 65/0، برای مقابله مبتنی بر ارزیابی شناختی 68/0، برای مقابله مبتنی بر جسمانی کردن مشکلات 90/0 و برای مقابله مبتنی بر جلب حمایت اجتماعی 90/0 حاصل شده است. اعتبار همسانی درونی این پرسشنامه از 41/0 تا 66/0 گزارش شده است ( فروزنده و دل آرام، 1382). با استفاده از روش آلفای کرونباخ، ضریب پایایی این پرسشنامه برابر 87/0 ذکر شد و روایی این پرسشنامه با استفاده از شیوه تحلیل عامل برابر 89/0 بود.

روش اجرا و تحلیل: با توجه به روش نمونه‌گیری در دسترس در این پژوهش، بعد از انتخاب نمونه و تکمیل پرسشنامه سبک‌های مقابله ای توسط دو گروه کنترل و آزمایش (‌گروه آزمایش 14 نفر و گروه کنترل 17 نفر)، از گروه کنترل خواسته شد در تاریخ تعیین شده پس از دو ماه حضور پیدا کنند. سپس گروه آزمایش جهت مشارکت در برنامه آموزشی فراخوانده شدند. به منظور توافق درباره اهداف، موضوع و روش اجرای گروهی، شرایط و زمان برگزاری جلسات با هریک از بیماران مصاحبه فردی انگیزشی (شرایط ورود به جلسات، مسئولیت پذیری، همکاری در حین جلسات و خارج از جلسات) انجام گرفت. افراد گروه آزمایش برای شرکت در جلسات درمانی (مداخله مبتنی بر درمان مثبت‌نگر)، به مدت یک ماه، هر هفته 2 جلسه 60 دقیقه‌ای، دعوت شدند و به اجرای مداخلات پرداخته شد و گروه کنترل‌ هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. شیوه درمانی مورد استفاده مداخله مبتنی بر درمان مثبت‌نگر است که دارای چهار مولفه لذت، تعهد، معنا و زندگی بر اساس پروتکل درمانی سلیگمن، رشید و پارکز (2006) طرح‌ریزی شد. پس از پایان پژوهش به منظور رعایت جوانب اخلاقی، برای اعضای گروه کنترل، مداخله مبتنی بر درمان مثبت‌نگر به صورت گروهی برگزار گردید.

 

 

 

 

 

 

 

 


 

جدول 1. خلاصه جلسات درمانی مداخلات مبتنی بر درمان مثبت‌نگر

جلسه

شرح جلسات

جلسه اول

معارفه، برقراری ارتباط اولیه، ارائه اطلاعات لازم درباره دوره آموزشی، اهداف و ویژگی‌ها و ارزیابی هدف گروه و مشارکت فعال در انجام تکالیف خانگی

جلسه دوم

ارائه مطالبی در خصوص نشاط و شادکامی و نقش آن در زندگی، شیوه‌های رسیدن به زندگی توام با شادکامی،

جلسه سوم

دادن اطلاعاتی درباره هیجانات مثبت و منفی و نقش این هیجانات بالاخص هیجانات مثبت در شادکامی، ذکر نعمات و امور خوب در زندگی روزانه به عنوان امور مثبت.

جلسه چهارم

بحث درباره مثلث بهبودی و تعیین ارزیابی هدف‌های جدید در زندگی. ارزیابی اثرات نوشتن سه نعمت و یا امر خوب در زندگی، قصد و معنی داشتن در زندگی، بهره‌مندی از فن میراث فردی

جلسه پنجم

تاکید بر خاطرات خوب، حرکت به اصلاح ارتباطات بین فردی سالم، و اطلاعاتی در خصوص مثبت اجتماعی، و نقش آن در زندگی، آموزش فن قدردانی و سپاس

جلسه ششم

شناخت و تاکید بر نقاط قوت و توانمندی‌های فرد، آگاهی با دسته‌بندی نقاط قوت و توانمندی‌ها و فضائل اخلاقی، و استفاده از ظرفیت مثبت برای تغییر خود و ایجاد شرایط زندگی بهتر آموزش و استفاده از فن پاسخ‌دهی سازنده و فعال

جلسه هفتم

آشنایی کامل با فرآیندهای توانایی حل مسأله و تمرین و ممارست برای چگونگی حل مشکل سوء مصرف مواد،

جلسه هشتم

ارائه نکاتی درباره فرایند تغییر افزایش آگاهی با ایجاد تغییر، تفکر تأمل و آمادگی برای تغییر دادن مصرف مواد، تشخیص افکار ناسازگار و راه‌های مقابله با آن و مرور روش‌هایی که با آن می‌توان افکار ناسازگار را کنترل/ تأخیر انداخت.

جلسه نهم

کنترل ولع و وسوسه‌های مجدد برای لغزش و شناخت راه‌های جایگزین با توجه به تفاوت‌های فردی

جلسه دهم

بازخورد دوره آموزشی، برگزاری جشن شادی بحث درباره تغییرات و پیشرفت‌هایی ایجاد شده، هماهنگی در خصوص دوره پیگیری

 

 

پس از پایان جلسات، دو گروه مورد سنجش مجدد (پس آزمون) قرار گرفتند. پس از گذشت یک ماه از اتمام جلسات درمانی، دوره پیگیری صورت گرفت. برای تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار  SPSSو پس از بررسی پیش فرض‌های مورد نیاز همچون نرمال بودن توزیع نمرات و همگنی واریانس‌ها به منظور ارزیابی اثربخشی مداخله مبتنی بردرمان مثبت‌نگر در بهبود سبک‌های مقابله‌ای بیماران دچار اختلال مصرف مواد و کنترل اثر پیش‌آزمون از تحلیل کواریانس و جهت ارزیابی پیشگیری از بازگشت به سوی مصرف مواد مخدر، از آزمون مجذور کای استفاده شد.

 

یافتهها

با توجه به ویژگی‌های جمعیت شناختی، در هر دو گروه آزمایش و کنترل، در گروه آزمایش 1/57 درصد آزمودنی‌ها زن و 9/49 درصد مرد بودند. در گروه کنترل 9/52 درصد آزمودنی‌ها زن و 1/47 درصد مرد بودند. میانگین سنی آزمودنی‌های گروه آزمایش، 7/35 سال و گروه کنترل، 3/35 سال بوده است. از لحاظ وضعیت تحصیلی، 9/82 درصد آزمودنی‌های گروه آزمایش و 5/76 درصد آزمودنی‌های گروه کنترل دارای تحصیلات دیپلم و 1/17 درصد آزمودنی‌های گروه آزمایش و 5/23 درصد آزمودنی گروه کنترل دارای تحصیلات کارشناسی بودند.

ارزیابی پیش فرض‌های آماری حاکی از آن بود که توزیع نمرات دو گروه در متغیرهای وابسته نرمال است. همچنین، پیش فرض تساوی واریانس‌های نمرات دو گروه هم رعایت شده است و کوواریانس‌ها یا روابط بین متغیرهای وابسته در دو گروه هم مساوی است. لذا با توجه به رعایت این پیش فرض‌ها و همچنین، گمارش تصادفی آزمودنی‌ها، علی‌رغم نامساوی بودن حجم نمونه‌ها، محدودیتی در انجام آزمون پارامتریک F جهت تحلیل داده‌ها وجود ندارد.

 

جدول 2. نتایج تحلیل کوواریانس اثر مداخله بر سبک‌های مختلف مقابله‌ای
در مرحله پس‌آزمون و پیگیری

متغیر

مراحل

منابع تغییر

مجموعه مجذورات

درجه آزادی

میانگین مجذورات

ضریبF

معنی‌داری

میزان اثر

توان آزمون

حل مسئله

پس آزمون

پیش آزمون

عضویت گروهی

056/0

86/70

1

1

056/0

86/70

118/0

7/148

733/0

001/0

004/0

842/0

06/0

99/0

پیگیری

پیش آزمون

عضویت گروهی

212/0

003/30

1

1

212/0

003/30

38/0

65/53

543/0

001/0

013/0

657/0

092/0

99/0

ارزیابی شناختی

پس آزمون

پیش آزمون

عضویت گروهی

40/1

26/71

1

1

40/1

26/71

26/1

79/63

271/0

001/0

043/0

695/0

19/0

99/0

پیگیری

پیش آزمون

عضویت گروهی

066/0

69/36

1

1

066/0

69/36

058/0

.2/32

812/0

001/0

002/0

533/0

056/0

99/0

حمایت اجتماعی

پس آزمون

پیش آزمون

عضویت گروهی

663/20

18/100

1

1

66/20

18/100

84/22

88/108

001/0

001/0

445/0

795/0

99/0

99/0

پیگیری

پیش آزمون

عضویت گروهی

167/5

23/201

1

1

167/5

23/201

16/6

71/239

019/0

001/0

180/0

895/0

668/0

99/0

مهار هیجانی

پس آزمون

پیش آزمون

عضویت گروهی

55/136

73/580

1

1

55/136

73/580

35/20

56/86

001/0

001/0

421/0

756/0

99/0

99/0

پیگیری

پیش آزمون

عضویت گروهی

54/36

23/323

1

1

54/36

23/323

8/4

97/43

037/0

001/0

147/0

611/0

564/0

99/0

مهار جسمانی

پس آزمون

پیش آزمون

عضویت گروهی

13/80

19/402

1

1

13/80

19/402

24/8

41/42

007/0

001/0

232/0

602/0

80/0

99/0

پیگیری

پیش آزمون

عضویت گروهی

83/80

94/512

1

1

83/80

94/512

05/14

2/89

001/0

001/0

334/0

761/0

951/0

99/0

 

 

نتایج تحلیل کواریانس در مرحله پس‌آزمون، نشان داد که با کنترل رابطه نمره‌های پیش‌آزمون حل مساله با نمرات پس آزمون، مداخله روان‌درمانی مبتنی بر درمان مثبت‌نگر باعث ارتقای 2/84 درصدی سبک مقابله‌ای مبتنی بر حل مسئله، شده است. علاوه بر این، با کنترل رابطه نمرات پیش‌آزمون با نمرات پس آزمون ارزیابی شناختی، ارائه این مداخله باعث افزایش 5/69 درصدی سبک مقابله ای مبتنی بر ارزیابی شناختی، گردیده است. از سوی دیگر، با کنترل رابطه 5/44 درصدی نمرات پیش آزمون و پس آزمون حمایت اجتماعی، مداخله مذکور باعث ارتقای 5/79 درصدی سبک مقابله‌ای مبتنی بر جلب حمایت اجتماعی شده است. ضمن این‌که با کنترل رابطه 1/42 درصدی نمرات پیش‌آزمون و پس آزمون‌ مهار هیجانی، مداخله مذکور باعث ارتقای 6/75 درصدی سبک مقابله‌ای مبتنی بر مهار هیجانی شده است. همچنین، با کنترل رابطه 2/23 درصدی نمرات پیش آزمون و پس آزمون مهار جسمانی، مداخله مذکور باعث ارتقای ‌2/60 درصدی سبک مقابله‌ای مبتنی بر مهار جسمانی شده است. بنابراین مشخص شد که‌ روان‌درمانی مبتنی بر درمان مثبت‌نگر موجب بهبود سبک‌های مقابله‌ای در افراد با تشخیص اختلال مصرف مواد گردیده است (001/0>p). همچنین توان آماری نزدیک به 1 هم حاکی از دقت آماری بالا و کفایت حجم نمونه جهت ارزیابی سوالات‌های پژوهش بوده است.

همچنین به منظور بررسی اعتبار مداخله، پس از گذشت 1 ماه از هر دو گروه پیگیری به عمل آمد. نتایج تحلیل کوواریانس برای مقایسه سبک‌های مقابله‌ای مختلف گروه آزمایش و کنترل در مرحله پیگیری نیز در جدول (2)، ارائه شده است. نتایج تحلیل کواریانس در مرحله پیگیری نیز نشان داد که با کنترل رابطه نمره‌های پیش آزمون حل مساله با نمرات پیگیری، مداخله روان‌درمانی مبتنی بر درمان مثبت‌نگر باعث ارتقای 7/65 درصدی سبک مقابله‌ای مبتنی بر حل مسئله، شده است. علاوه بر این، با کنترل رابطه نمرات پیش آزمون با نمرات پیگیری ارزیابی شناختی، ارائه این مداخله باعث افزایش 3/53 درصدی سبک مقابله‌ای مبتنی بر ارزیابی شناختی، گردیده است. از سوی دیگر، با کنترل رابطه 18 درصدی نمرات پیش‌آزمون و پیگیری حمایت اجتماعی، مداخله مذکور باعث ارتقای‌ 5/89 درصدی سبک مقابله‌ای مبتنی بر جلب حمایت اجتماعی شده است. ضمن این که با کنترل رابطه 7/14 درصدی نمرات پیش آزمون و پیگیری مهار هیجانی، مداخله مذکور باعث ارتقای ‌1/61 درصدی سبک مقابله‌ای مبتنی بر مهار هیجانی شده است. همچنین، با کنترل رابطه 4/33 درصدی نمرات پیش آزمون و پیگیری مهار جسمانی، مداخله مذکور باعث ارتقای 1/76 درصدی سبک مقابله‌ای مبتنی بر مهار جسمانی شده است. بنابراین توان آماری نزدیک به 1 هم حاکی از دقت آماری بالا و کفایت حجم نمونه جهت ارزیابی سوالات‌های پژوهش بوده است. میانگین تعدیل شده دو گروه در مرحله پس‌آزمون و پیگیری در جدول (4) ارائه شده است.

 

جدول 3. میانگین‌های تعدیل شده دو گروه در پنج تحلیل کوواریانس در مرحله پس آزمون و پیگیری

زیر مقیاس‌ها

گروه

پس‌آزمون

پیگیری

میانگین

انحراف معیار

میانگین

انحراف معیار

حل مسئله

آزمایش

79/5

183/0

925/4

194/0

کنترل

76/2

179/0

946/2

187/0

ارزیابی شناختی

آزمایش

92/7

278/0

802/6

277/0

کنترل

88/4

269/0

623/4

268/0

جلب حمایت اجتماعی

آزمایش

96/8

253/0

347/10

241/0

کنترل

22/5

244/0

049/5

233/0

مهار هیجانی

آزمایش

99/18

661/0

76/20

712/0

کنترل

69/27

641/0

35/27

690/0

مهار جسمانی

آزمایش

07/17

829/0

88/17

645/0

کنترل

86/24

8/0

67/26

623/0

 

 

همان‌طور که در جدول (3) نشان می‌دهد در هر پنج متغیر، میانگین‌های تعدیل شده گروه آزمایش در مرحله پس آزمون و پیگیری به‌طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بوده است.

برای آزمون این سوال که آیا مداخله مبتنی بردرمان مثبت‌نگر در پیشگیری از بازگشت در افراد دچار دارای تشخیص اختلال مصرف موثر است، همچنین به منظور بررسی اعتبار مداخله، پس از گذشت 30 روز هر دو گروه آزمایش و کنترل، پیگیری به عمل آمد. نتایج تحلیل کای اسکور (مجذور خی) برای مقایسه میزان بازگشت یا عدم بازگشت مجدد به مصرف مواد مخدر در مرحله پس آزمون و پیگیری در جدول (4)، ارائه شده است.


جدول 4. آزمون خی دو مبنی بر بازگشت یا عدم‌بازگشت دو گروه در مرحله پس‌آزمون و پیگیری

مراحل و شاخص‌ها

گروه

مجذور خی (کای اسکور)

آزمایش

کنترل

مقدار

درجه آزادی

سطح معناداری

مرحله پس آزمون

بازگشت

فراوانی

4

15

142/9

1

002/0

عدم بازگشت

فراوانی

10

2

کل

14

17

مرحله پیگیری

بازگشت

فراوانی

5

14

21/5

1

022/0

بازگشت

فراوانی

9

3

کل

14

17

 

 

نتایج نشان داد که در مرحله پس آزمون، بین فراوانی عدم بازگشت یا ماندن در بهبودی دو گروه، تفاوت معناداری وجود دارد (05/0p<) و با توجه به فراوانی دو گروه می‌توان نتیجه گرفت که ارائه مداخله مبتنی بر درمان مثبت‌نگر باعث عدم بازگشت تا مرحله پس آزمون شده است. همچنین نتایج آزمون خی دو در مرحله پیگیری نیز نشان داد که بین فراوانی عدم‌بازگشت یا ماندن در بهبودی دو گروه در مرحله پیگیری تفاوت معناداری وجود دارد (05/0p<) و با توجه به فراوانی دو گروه می‌توان نتیجه گرفت که ارائه مداخله مبتنی بر درمان مثبت‌نگر باعث عدم بازگشت تا مرحله پیگیری نیز شده است.

 

بحث.و نتیجه گیری

هدف پژوهش، بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر درمان مثبت‌نگر بر بهبود سبک‌های مقابله‌ای و پیشگیری از بازگشت در افراد دارای تشخیص اختلال مصرف مواد، بود. نتایج نشان داد که مداخله مبتنی بر درمان مثبت‌نگر در بهبود سبک‌های مقابله‌ای (استفاده بیشتر از سبک‌های مقابله‌ای کارآمد نظیر،‌ سبک‌های مقابله‌ای حل مسئله، ارزیابی شناختی و جلب حمایت اجتماعی و استفاده کمتر از سبک‌های مقابله‌ای ناکارآمد نظیر مقابله مبتنی بر مهار هیجانی و جسمانی) و نیز پیشگیری از بازگشت مجدد (عود) مصرف مواد مخدر مؤثر بوده است. نتایج حاصل از تحلیل کواریانس نشان داد که بعد از انجام مداخله و پیگیری یک ماهه، تفاوت معنی‌داری بین گروه‌های آزمایش و کنترل (که در مرحله پیش‌آزمون تفاوت معنی‌داری با هم نداشتند) در متغیر سبک‌های مقابله‌ای و پیشگیری از بازگشت مجدد به سوی مصرف مجدد به وجود آمده است. این نتایج با نتایج بدست آمده از پژوهش‌های لوسکیو، کمبل، پاولیکوبا، چن هو، واکر و همکاران (2017)، اولتیوس، وات، مکینون و استوارت (2015)، کیلوک، نیچ و کارول (2011)، لیت، کادن، کِبلا کرمیر و پتری (2008)، روزن و همکاران (2006)، ملازاده و عاشوری (1388) و شاه‌محمدی فهساره، درویزه و پور‌شهریاری (1387)، همخوانی دارد.

نقش تنیدگی در شروع، تداوم و بازگشت مجدد مصرف مواد مخدر پس از درمان، در بررسی‌های گوناگون مورد تأیید قرار گرفته است و بر این نکته نیز تأکید شده است که تنیدگی به خودی خود باعث شروع اعتیاد و یا عود پس از درمان نمی‌شود، بلکه نبود مهارت‌های مقابله‌ای مناسب در رویارویی با تنیدگی در این زمینه مؤثر است. به بیان دیگر مقابله به عنوان متغیری تعدیل‌گر در رابطه میان رویدادهای تنیدگی‌زا و پیامدهایی هم چون اعتیاد و یا عود عمل می‌کند و از سوی دیگر الگوی مقابله با تنیدگی معتادان یک روش ناسالم در کنار آمدن با شرایط فشارزاست (مک کانل، ممتویچ و ریچاردسن، 2014؛ طوفانی و جوانبخت، 1380؛ شعاع کاظمی، 1384؛ دوبی، آرورا، گوفتا و کمار، 2010 ربادایر و ورسکان ،2016؛ مایرز و بران، 1996، به نقل از جزایری، جعفری‌زاده و پورشهباز، 1382).

این یافته‌ها را می‌توان چنین تبیین کرد که مداخلات مبتنی بر درمان مثبت‌نگر، احساس تسلط و توانمندی را در افراد ایجاد می‌کند که در افزایش درمان و یا حداقل ماندگاری در درمان و پیشگیری از مصرف مجدد مواد مخدر مؤثر است. عواملی همچون فقدان مهارت‌های اجتماعی و انطباقی و استفاده از سبک‌های ناکارآمد برای مقابله با تنیدگی‌های ناشی از استرسورهای زندگی از جمله این ویژگی‌های آسیب‌زا است. مداخله مبتنی بر روان‌درمانی مثبت‌نگر با گسترش هیجان‌های مثبت این افراد خزانه فکر – عمل را گسترش داد. تعداد زیادی منابع شخصی نیز به مرور زمان ایجاد شد این منابع شامل منابع جسمی (نظیر هماهنگی در بدن، سلامت قلبی عروقی، قدرت عضلانی)، منابع اجتماعی (نظیر دوستی، مهارت‌های اجتماعی و موارد حمایتی)، منابع ذهنی (نظیر تاب‌آوری) است. اگر چه هیجان‌های مثبتی که منجر به ایجاد این منابع در شخص شدند گذرا بودند اما منابع شخصی بدست آمده از این فرآیند دائمی خواهد بود و فرد می‌تواند در شرایط خطرناک و سخت از آن‌ها استفاده کند. مداخله گروهی مبتنی بر روان‌درمانی مثبت‌نگر توانست نه تنها از طریق کاهش نشانگان منفی افراد دچار اختلال مصرف مواد بلکه به گونه‌ای مؤثر و مستقیم از طریق ایجاد هیجانات مثبت، توانمندی‌های منش، و معنا موجب بهبود سبک‌های مقابله‌ای شود. روان‌درمانی مثبت‌نگر از راه اثر گسترش‌دهنده خود باعث ساخت مهارت‌های مقابله موثر شد. بنابراین افراد دچار اختلال مرتبط با مصرف مواد شرکت‌کننده در گروه آزمایش توانستند از طریق تجربه هیجان‌های مثبت و فراگیری روش‌های حل مسئله و کنترل ولع و وسوسه در بیش‌تر موارد با ناملایمات و شداید زندگی بهتر مقابله کردند و صبر، گذشت و تحمل‌شان بیش‌ترشد.

مداخله مبتنی بر روان‌درمانی مثبت‌نگر با گسترش آگاهی از احساسـات و هیجانات از طریق مراحل افزایش آگاهی و تمرینات حل مسئله و کنترل ولع و وسوسه، برای مشـاهده تجربـه خوشایند و ناخوشایند، و پذیرش بدون داوری آنچه که وجود دارد‌ در پیشگیری از بازگشت مجدد موثر بود. مداخله مثبت‌نگر برای مراجعان روش جدیدی از پـردازش نشـانه‌هـای مـوقعیتی و نظـارت واکنش به امکانات محیطی را فراهم مـی‌کنـد‌. مشکلات میان فردی و روانی را کاهش مـی‌داد. عنصر اساسـی مداخله روان‌درمانی مثبت‌نگر شامل آموزش مراجعان برای هدایت توجه‌شـان بـه سـمت هیجانات مثبت اسـت. در نهایت آگاهی افزایش یافتـه و پـذیرش افکـار و حـواس در موقعیت‌های پر خطر منجر به روش‌های سازگارانه‌تر پاسـخ به نشانه‌های موقعیتی و احتمال کاهش بازگشت خواهد شد. در واقع مداخله گروهی مبتنی بر روان‌درمانی مثبت‌نگر نه تنها می‌تواند منابع مثبت را ایجاد نماید، بلکه می‌تواند تأثیر متقابلی بر نشانگان منفی داشته و سدی برای بازگشت مجدد آن‌ها باشد.

به علت محدودیت‌های روش‌شناختی، نمونه مورد مطالعه این پژوهش را بیماران دچار اختلال مصرف مواد مخدر زاهدان تشکیل می‌دهند که از این جهت روائی بیرونی پژوهش را مورد تهدید قرار می‌دهد. اگرچه ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش از لحاظ شاخص‌های روان‌سنجی مورد تایید می‌باشند، استفاده از مقیاس‌هایی که مبانی فرهنگی متفاوتی دارند تا حدی روایی درونی پژوهش را متأثر می‌سازد. بنابراین در این راستا، پیشنهاد می‌شود چنین پژوهشی به روی نمونه‌هایی از دیگر شهرهای کشور انجام گیرد. همچنین اجرای پژوهش‌های دیگری بر روی جمعیت‌های مختلف از لحاظ سنی، جغرافیایی، نیز سودمندی قابل توجهی دارد.

 



[1] substance use disorder

[2] Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disordes, Forth Edition(DSM-IV-TR)

[3] substance abuse

[4] substance dependence

[5] Sadock, Sadock & Ruiez

[6] Folkman & Lazarus

[7] Myers & Brown

[8] Fridman

[9] Hepko & Lejuez

امینی، ک.، امینی، د.، افشار مقدم، ف. و آذر، م. (1382). بررسی عوامل اجتماعی و محیطی مرتبط با بازگشت مجدد معتادان به مصرف مواد افیونی در مراجعین به مراکز دولتی ترک اعتیاد شهر همدان، مجله دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی زنجان، شماره 45، 45-41.

انجمن روان‌پزشکی آمریکا. (1389). متن تجدید نظر‌شده چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی، ترجمه محمود رضا نیکخو و هامایام آوادیس یانس، انتشارات سخن، تهران.

جزایری، ع.، جعفری‌زاده، ذ. و‌ پور‌شهباز، ع. (1382). بررسی و مقایسه بین مولفه‌های شخصیتی و راهبردهای مقابله در معتادان به تریاک، فصلنامه اعتیاد پژوهی، 1(2)، 10-3.

رستمی، ا.م، و احمدی، س. (1393). روانشناسی اعتیاد بر اساس دی اس ام پنج، انتشارات علم، تهران.

زمستانی یامچی، م.، سهرابی، ف. و برجعلی، ا. (1390). تاثیر مداخلات روان‌درمانی حمایتی گروهی به شیوه IPT در کاهش علائم افسردگی بیماران مبتلا به اعتیاد، فصلنامه مشاوره و روان درمانی، 2(8)، 30-17.

سادوک، ب. ج.، سادوک، و. آ. و روئیز. پ. (1395). خلاصه روانپزشکی: علوم رفتاری/ روان‌پزشکی بالینی، ترجمه فرزین رضاعی. جلد دوم، انتشارات ارجمند. تهران.

شاهمحمدی فهساری، ا.، درویزه، ز. و پور شهریاری، م. س. (1387). اثربخشی آموزش مهارتهای ارتباطی بر افزایش سازگاری زناشویی همسران معتادان و پیشگیری از بازگشت معتادان مرد در شهر اصفهان، فصل نامه علمی سوء مصرف مواد، 2(7)، 28-3.

شعاع کاظمی، م. (1384). بررسی تاثیر (درمان زیستی، روانی و اجتماعی) بر مصرفکنندگان هروئین. پایان نامه دکتری رشته روانشناسی عمومی، دانشگاه الزهرا، تهران.

صادقیه اهری، س.، اعظمی، احد.، براک، منوچهر.، امانی، ف. و صدیق، ا. (1383). علل موثر بر بازگشت به اعتیاد در بیماران مراجعهکننده به مراکز ترک اعتیاد خود معرف وابسته به بهزیستی تهران، مجله علمی پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی درمانی اردبیل، 12، 40-35.

طوفانی، م. و جوان بخت، م. (1380). شیوه‌های مقابله با فشار روانی در معتادان و رابطه آن با عملکرد خانواده. پایاننامه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی عمومی، دانشگاه آزاد خوراسگان، خوراسگان.

مرادی، ا. و بهرامی احسان، ه. (1390). مقایسه ویژگی‌های شخصتی و راهبردهای مقابله ای و سبک‌های اسنادی بیماران وابسته به مواد افیئنی و افراد سالم، مجله توان بخشی، 12(1)، 18-8.

کهرازئی، ف.، آزاد فلاح، پ. و اللهیاری، ع. (1382). بررسی اثربخشی آموزش مهارت های حل مسئله در کاهش افسردکی دانش آموزان، مجله روان شناسی، 7(2)، 142-127.

کهرازئی، ف.، دانش، ع. و آزاد فلاح، پ .(1390). اثربخشی رفتار درمانگری شناختی در بهبود کیفیت زندگی بیماران دچار سرطان، فصل نامه روان‌‌شناسی کاربردی. 5(2)، 23-7.

ملازاده، ج. و عاشوری، ا. (1388). بررسی اثربخشی درمان گروهی شناختی رفتاری در پیشگیری از عود و بهبود سلامت روانی افراد معتاد. دانشور رفتار، 16(34)، 12-1.

ناستیزایی، ن.، هزاره مقدم، م. و ملازهی، ا .(1389). عوامل مؤثر بر عود اعتیاد در معتادان خود معرف به مراکز ترک اعتیاد شهر زاهدان، فصلنامه دانشکده پرستاری و مامایی، 8(3)، 174-169.

فروزنده، ن. و دل آرام، م. (1382). بررسی تاثیر رفتار درمانی شناختی بر روش های مقابله ای دانشجویان غیر پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد، مجله دانشگاه علوم پزشکی شهر‌کرد، 5(3)، 37-26.

Dubey, C., Arora, M., Gupta, S., & Kumar, B. (2010). Five factor correlates: A Comparison of Substance abusers and None-Substance Abusers. Journal of the Indian Academy of Applied Psychology, 36(1), 107-114.

Fatséas, M., Hurmic, H., Serre, F., Debrabant, R., Jean-Pierre Daulouède, J.P., Denis, C., & Auriacombe, M. (2017). Addiction severity pattern associated with adult and childhood Attention Deficit Hyperactivity Disorder (ADHD) in patients with addictions. Psychiatry Research, In Press.

Fredrickson, B. L. (2001). The role of positive emotions in positive psychology: The broaden-and-build theory of positive emotions. American Psychologist, 56, 218-226.

Heyman, G. M. (2011). Received Wisdom Regarding the Roles of Craving and Dopamine in Addiction. A Response to Lewis's Critique of Addiction: A Disorder of Choice, Perspectives on Psychological Science, 6(2), 156–160.

Larocque, G. D, Wecker, A.S., Usubelli, l., Aubague, S., & Michaud, p. (2015). Spouse-aided therapy for addiction. Sexologies, 24(4), 75-e77.

Lévesque, A., Campbell, Aimee N.C., Pavlicova, M., Hu, Mei-Chen., Walker, R., McClure, Eein A., Ghitza, Udi E., Bailey, Ge., Stitzer, M. & Nunes Esward V. (2017). Coping strategies as a mediator of internet-delivered psychosocial treatment: Secondary analysis from a NIDA CTN multisite effectiveness trial, Addictive Behaviors, 65, 74-80.

Litt, M.D., Kadden, R.M., Kabela-Cormier, E., & Petry, N.M. (2008). Individualized assessment and treatment program for alcohol dependence: results of an initial study to train coping skills. Addiction, 104(11), 1837-1838.

Lopez, S. J., & Snyder, C. R. (2007). Positive psychology assessment: A handbook of models and measures. Washington DC: American Psychological Association.

Kiluk, B. D., Nich, C. & Carroll, K.M. (2011). Relationship of cognitive function and the acquisition of coping skills in computer assisted treatment for substance use disorders, Drug and Alcohol Dependence, 114(2–3), 169-176.

McConnell, M. M., Memetovic, J., & Richardson, C.G. (2014).  Coping style and substance use intention and behavior patterns in a cohort of BC adolescents. Addictive Behaviors, 39(10), 1394-1397.

McCullough, M. E., & Witvliet, C. V. O. (2002). The psychology of forgiveness. In C. R. Snyder & S. J. Lopez (Eds.), Handbook of positive psychology. NY: Oxford University Press.

McKay, J., Franklin, T., Patapis, N., & Lynch, K. (2006). Conceptual, methodological, and analytical issues in the study of relapse. Clinical Psychology Review, 26(2), 109-127.

Olthuis, J.V., Watt, M.C., Mackinnon, S.P. & Stewart, S.H. (2015). CBT for high anxiety sensitivity: Alcohol outcomes, Addictive Behaviors, 46, 19-24.

Rashid, T. (2008). Positive Psychotherapy. In S. J. Lopez (Ed.), the encyclopedia of positive psychology. NY: Wiley-Blackwell.

Seligman, M., E., P., Rashid, T., and Parks, A., C. (2006). Positive Psychotherapy. American Psychologist, 61 (1), 774-788.

Ribadier, A., & Varescon, I. (2016).  Étude des styles défensifs, des défenses et des stratégies de coping au sein d’une population alcoolodépendante. L'Encéphale, In Press, Available online.

Roozen, H. G., Waart, R. D., Windt, D., Brink, W., Yong, C. A. & Kerkbof, A. F. (2006). A systematic review of the effectiveness of naltrexone in the maintenance treatment of opioid and alcohol dependence, European Neuropsychopharmacology, 16, 311-323.

Segal, K.S., Esan, H., Burns, A. R., & Weinberger, A. H. (2017). Epidemiologic Research on the Relationship of Nicotine Dependence.